خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for دسامبر, 2008

آنقدر صحنه‌ی جالبی است که نمی‌توانم از نوشتنش بگذرم. از آن صحنه‌های ناب ِ خوراک جامعه‌شناسان!
روز اول محرم است، به خاطر جنایات اخیر غزه، عزای عمومی اعلام شده و برنامه‌های مختلفی به این مناسبت برگزار می‌شود.
بچه‌های ب‌سیج دانشگاه پارچه‌ی سفیدی که پرچم اسرائیل رویش طراحی شده، را انداخته‌اند کنار در ورودی دانشکده فنی-مهندسی تا بچه‌ها [...]

Read Full Post »

شب، داخلی، نمایشگاه آثار هادی فراهانی
اپیزود اول- من در حال دیدن آثار، ناگهان دوستی را بعد از چند ماه می‌بینم و سلام و علیک و اینا!
دوست آرشیتکت: تو نمایشگاهو دیدی؟
من: نه! فقط همین چندتا را دیدم. تو همه را دیدی؟
دوست آرشیتکت: نه! حوصله‌ی کاریکاتور دیدن ندارم! یک ربع اول کلاسمو رفتم، دیدم حال ندارم، اومدم [...]

Read Full Post »

برچسب‌های روز!

هفته پژوهش، گروه ریاضی, سمینار، دکتر زعفرانی، Fakhar-Zafarani، آکروبات ریدر، روزنامه، عکس، ارشاد، بیمه خبرنگاری، سختی کار، کباب بناب آذربایجان، پلاستیک دسته‌دار، سرویس، استاد، حل تمرین، 27.س، اس‌ام‌اس، اجرای زنده کاریکاتور، نمایشگاه بین‌المللی، میس‌کال، وویس، برف، کافی‌نت، اتوبوس، دانشگاه، تئاتر، از پاریس تا بیغوله، ابزور، 6500، با آقاشون، برف، زنده، آش رشته، نارگیل، باز هم [...]

Read Full Post »

کمتر فیلم، سریال یا برنامه تلویزیونی هست که بتوانم برایش عبارت «دلم تنگ شده» را به کار ببرم؛ برنامه‌های مورد علاقه‌ای که گاهی یک دفعه بگویم:«چه قدر کیف می‌داد اگه الان هنوز پخش می‌شد یا چه قدر دلم هوای تماشاشو کرده!»… اما «باز هم زندگی» از این قاعده مستثنی است. پنجشنبه شب‌های زیادی بوده (هست) [...]

Read Full Post »

عصر پنجشنبه‌ست. نزدیکی‌های غروب. از دانشگاه(یک کلاس جبرانی بی‌موقع) برمی‌گردم. به شدت خسته‌ام بس که از صبح جاهای مختلف رفته‌ام و آدم‌های جورواجور دیده‌ام. بعد هم که آنالیز… خسته‌ام و کمی کسل. دلم یک هیجان کوچولو می‌خواد. فکر می‌کنم اگر سرمانخورده‌بودم خودم را به یک ضیافت کوچیک یک نفره دعوت می‌کردم. یک خوردنی که حسابی [...]

Read Full Post »

تصمیم نداشتم امروز پست جدید بنویسم اما یک نوستالژی باعث شد هوس نوشتن یک پست جدید به سرم بزنه. در ضمن این پست تقدیم می‌شود به مرحوم مادربزرگ عزیزم که من «خانوم دکتر»ش بودم، نوه‌ی ارشد و دوست‌داشتنی‌اش…
عید قربان همیشه حس متفاوتی برایم داشته. از زمانی که یادم می‌آید سنت قربانی کردن صبح عید قربان، [...]

Read Full Post »

اینترنت هیچ گاه برای من مساوی یا همپای چت نبوده و این یکی از چیزهایی است که در مورد خودم، دوست دارم! اینترنت برای من یعنی شناخت آدم‌های جدید، فضاهای متفاوت، ارتباطهای جالب و در بک‌گراند همه‌ی اینها، پی بردن به ابعاد جدیدی از وجود خودم و همین‌هاست که این وسیله یا به عبارت درست‌تر، [...]

Read Full Post »

به خودم می‌گویم: یعنی تو واقعاً دلت تنگ نشده برای وبلاگ نوشتن؟! یک ماه از آخرین پستت(وبلاگ بلاگفا) گذشته و تو به هوای اینکه می‌خواهی پست بعدی را در وبلاگ جدید بنویسی و برای این کار باید اول آن وبلاگ را سرو سامان بدهی و بعد کوچ کنی، ننوشته‌ای. فقط هر دفعه پوشه‌ی «پیش‌بلاگ‌نوشته‌ها»یت را [...]

Read Full Post »