ژانر این آدمها که یه موقع، یه برخورد بدی با آدم کردن که باعث شده از ذهن آدم شیفت دیلیت شن، حالا هی به طرق غیرمستقیم سعی در منت کشی، حلالیت طلبی(!) و اینها دارند! و نمیفهمند که فقط یک جمله، یک نگاه، یک حرف و حتی یک حس کافیه تا یک نفر برای همیشه [...]
Archive for ژانویه, 2009
!یک پست ژانرشناسی
Posted in Blogroll, روزنوشتهای عمومی, شخصینوشتها, tagged منت, مالی, ژانر, کشی, آدم, آدمها, استقلال, ذهن, زن, زرد, سطحی on ژانویه 26, 2009 | 1 دیدگاه »
مهارت طلب کردن حق!
Posted in روزنوشتهای عمومی, شخصینوشتها, tagged مادربزرگ, حق, طلب کردن on ژانویه 17, 2009 | 5 نظرات »
این مادربزرگ را باید طلا گرفت. باید تلمذ کرد در حضورش!… ایستادهام کنار دیوار و مادربزرگ را را نگاه میکنم که چه (در عین عصبانیت) آرام و با اعتماد به نفس دارد از حقش دفاع میکند و برای خاطی دلیل و برهان میآورد بدون اینکه صدایش بلرزد یا از کوره در برود… میبینم که خاطی [...]
نخبگانی که به تجویز استامینوفن کدئین مشغولند!
Posted in روزنوشتهای اصفهانی, علمینوشتها, گزارشات ویژه, tagged فلسفه, فرافرد, مملکت, مهندسی, مهارت, مالزی, مدینه فاضله افلاطون, مدیریت, مدرسه, مسیر, مصلح, چاله, نخبه, نخبه سالاری, نخبگان, نظام, هیئت علمی, وحید تارخ, وزارت, وظیفه, ژنریک, کلان, کوئین, کافه, کامران هوشنگ پور, کاستاریکا, کریتیکال مس, گروه, پوپولیستی, پوزیشن, پزشک, پزشکی, آکادمی, الیت, ایدئولوگ, استعدادهای درخشان, اصلاح, برکلی, تهران, تیزهوشان, تکلیف, تایتل, جامپ توسعه ای, حسن آباد, خط تولید, دکتر, دانش, دانشگاه, روشنفکر, ریوارد سیستم, سمپاد, سیستم, ست پوینت ارزشی, شهید بهشتی, شهرام یزدانی, علم, علامه حلی on ژانویه 6, 2009 | 18 نظرات »
پانزدهمین جلسه کافه علم با حضور «دکتر شهرام یزدانی» به بحث در موضوع «مدیریت نخبگان» اختصاص داشت.
دکتر شهرام یزدانی را احتمالاً خیلیها به خاطر آن بخش زندگینامه دانشمندان در برنامه صبحگاهی «مردم ایران سلام» میشناسند. اما دکتر یزدانی کافه علم ربطی به آن دکتر یزدانی و زندگینامه دانشمندان و اینها نداشت زیاد!:دی موضوع بحث پانزدهمین جلسه [...]
کمی کتاب، کمی حس و صدای آژیر خطر در رشتههای علوم پایه!
Posted in نیمنگاهی به دنیای ریاضیات, tagged منطق, کتاب, پژوهش, آنالیز, آژیر خطر, دانش آموز, دانشجو, درس, ریاضی, ریاضی کاربردی, رشته, علوم پایه on ژانویه 2, 2009 | 2 نظرات »
دفترچه کتابهایم را از گوشهی میز برمیدارم، ورق میزنم… زیر ستون کتابهای درخواستی، پر از اسم است. دلم لک زده برای یکی از آن روزها که از صبح تا شب روی تخت دراز بکشم و کتاب بخوانم. بعد هر نیم/یک ساعت یکبار کتاب به دست، بلند شوم بروم میوهای، شیرینی، شکلاتی بیاورم و همانطور که [...]


