شب بود. هوا سرد بود. نشسته بودیم توی یکی از این غذافروشیهای کوچک نزدیک هاستل. غذایمان تمام شده بود و داشتیم سر موضوعی، بحث میکردیم. تصمیم گرفتیم بحث را در راه ادامه بدهیم. از مغازه که آمدیم بیرون، هفت مرد جوان هموطن بیرون ایستاده بودند. سلام و احوالپرسی کردند و شروع کردیم به صحبت. دنبال جایی میگشتند که امشب را تا صبح در آنجا سر کنند، بدون پاسپورت. دو همراهمان باهاشان همدلی کردند. ایستادیم به بحث که چه کنیم. صاحب هاستل قبولشان میکند؟! شک داشتیم اما دلمان هم نمیآمد کمک نکنیم خوش بین نبودم. اصلاً راستش را بخواهید، ترسیده بودم. مردها بین 17 تا 40 سال بودند و داستان فرارشان را تا برسیم، تعریف کردند؛ داستانهایی که البته هیچ کداممان باور نکردیم! همه با هم در یکی از کمپها آشنا شده بودند و حالا بیش از نیمی از مسیر را با سختیهای فراوان پیموده بودند. جز لباس تنشان و پول چیزی نداشتند. نه کیف، نه پاسپورت. برایم عجیب بود. فکر کردم آدم باید به چه مرحلهای از زندگی برسد که همه چیز را رها کند و این طوری به آب و آتش بزند. رها، رها از همه چیز و همه کس… تنها، تنهای تنها… همه چیز را با هم چک کردیم ( آنها در شهر مجاور در هتلی بودند و برای چند ساعت آمدهبودند اینجا و امشب را ماندنی شدهاند برای همین پاسپورت ندارند!) در بار هتل نشستیم به گفت و گو و خنده. اتاق را گرفتند. صبح سر صبحانه، خداحافظی کردیم و این آخرین باری بود که ما 11 نفر همدیگر را دیدیم. یک برخورد و تمام. حالا هر کداممان در گوشهای از دنیا به کاری مشغولیم. و من از صمیم قلب امیدوارم همهشان به آن چیزی که این همه برایش خطر کرده بودند، رسیده باشند. مخصوصاً آن پسرک نحیف و کمحرف 17 ساله که حتی تصور خطرهایی که به جان خریده بود، برایم غیرممکن است.





۱ دیدگاه
خوراک دیدگاههای این نوشته
نوامبر 16, 2011 در 11:23 ب.ظ.
گشتاسب
خ ا ن…خان عزیز بدنبال پناهندگان و روزشان آمدم پیش شما…
موضوع و متن خوبی داشت این پست …..و من از صمیم قلب امیدوارم همهشان به آن چیزی که این همه برایش خطر کرده بودند، رسیده باشند!
شاید شما بهتر حس کنید که برای چه چیزیست که آدم هویتش را ول می کند به امان خدا و می آید..حتما می دانید ان چیست که بدون آن..هیچ نداری!..بدنبال آن هست که رخت بر می بندی از داشته های اندک و کوچکت…حالا که آن چیز را دارید در آنور تر از من و ما…رک تر و آزاد تر بنویس…از چه می پرهیزید!؟ زیب نوشته اید و درود و بدرود