Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘روزنوشت‌های اجتماعی’ Category

دخترک داشت در ذهنش می‌نوشت. این کاری بود که همیشه وقتی مجبور بود تنها قدم بزند و ام‌پی‌4اش شارژ نداشت، انجام می‌داد. داشت فکر می‌کرد که دیگر هیچ احساس تعلقی نسبت به شهرش (کشورش؟!) ندارد. دیگر از قدم زدن در خیابان‌های شهر، از راه رفتن در چهارباغ لذت نمی‌برد. مدتها بود می‌خواست یک شلوار لی [...]

Read Full Post »

با لبخند گفت: خب شنیدم برای [...] و [...] کار می‌کنی. اوضاع درآمد چه طوره؟!دخترک خندید. گفت: یادت رفته امسال، سال گاوه؟! سال کار کردن‌های بی‌اجر و مزد!…

Read Full Post »

روز- داخلی- مطب متخصص پوست و مو دختر سه روز قبل با خانم منشی تماس گرفته و خانم منشی گفته که صبح پنجشنبه، 9 یا 9:30 بیا. دختر 9:40 دقیقه میرسد. دو نفر قبل از او آمده اند. خانم دکتر متخصص پوست و مو که مدتی نبوده و گفته اند، خارج رفته و بعد الان [...]

Read Full Post »

کنکور ارشد دادن امسال برای من شبیه یک جوک همراه با تجربیات مختلف بود!ت.یک: دانشکده ادبیات دانشگاه اصفهان، حوزه‌ی مزخرفی بود به شدت! ما در زیرزمین بودیم. سرما از یک طرف و نفهمی حداقل نیمی از مراقبین و مسئولین از طرف دیگر حسابی روی نرو بود! مراقبین محترم تمام طول جلسه به رژه در طول [...]

Read Full Post »