هماکنون در حال مرور بایگانی دستهٔ ‘روزنوشتهای رسانه[مثلاً]ملیای!’ میباشید.
دخترک امشب با بیبیسی فارسی زندگی کرد!
دخترک امشب حسهای عجیبی را با «مستند خانواده در تبعید» تجربه کرد و ایدههای تازهای گرفت…
دخترک امشب به وجد آمد با مستند «شجریان، پژواک روزگار» و به خیل عظیم طرفداران سرسخت استاد محمدرضا شجریان پیوست. دخترک امشب به احترام استاد، به احترام تمام غرور و عزت نفس و هنر این چهرهی درخشان سرزمینش ایستاد، اشک در چشمانش جمع شد و شوری در دل احساس کرد…
دخترک امشب حسهای عجیبی را با «مستند خانواده در تبعید» تجربه کرد و ایدههای تازهای گرفت…
دخترک امشب به وجد آمد با مستند «شجریان، پژواک روزگار» و به خیل عظیم طرفداران سرسخت استاد محمدرضا شجریان پیوست. دخترک امشب به احترام استاد، به احترام تمام غرور و عزت نفس و هنر این چهرهی درخشان سرزمینش ایستاد، اشک در چشمانش جمع شد و شوری در دل احساس کرد…
ژانر آدمهایی که کلیپ تبلیغاتی «محصولات مجید» را ساختهاند. ژانر آدمهایی که پیام بازرگانی «محصولات مجید» را پسندیدهاند. ژانر آدمهایی که اجازهی پخش کلیپ تبلیغاتی «محصولات مجید» را دادهاند. پ.ن) چند روز پیش که این پیام بازرگانی را دیدم، آنقدر بهتزده و متعجب و منزجر شدهبودم که تصمیم گرفتم دربارهاش بنویسم. اما یادم رفت و الان که این پست «برساحل سلامت» عزیز را خواندم، گفتم بیایم بنویسمش. هر چند که این روزها دیگر تعجب کردن از و تاسفخوردن به خاطر رخدادها، از مد افتاده…

موضوع:«شعر کودک» با حضور «مصطفی رحماندوست». و این درست همان چیزی بود که میتوانست آن شنبهی عجیب غریب و افسرده کنندهی من (ما؟!) را التیام ببخشد.
همیشه وقتی مصاحبههای رحماندوست را میبینم/میشنوم آنقدر به وجد میآیم که دلم میخواهد کودکی داشته باشم و عاشقانه و البته هوشمندانه تربیتش کنم. حالا افسوس میخورم که چرا آن روز که دو کتاب «بازی با انگشتها» را برای دو دخترخالهی در شرف به دنیا آمدن و 4 ساله ام خریدم و دادم به او که برای این کودکان دوستداشتنی زندگیم، امضایشان کند، به فکرم نرسید، جلد سومی هم برای کودک آیندهی خودم بخرم و بدهم برایش امضا کند.
دو قدم مانده به صبح، مخصوصاً آن قدم اول شنبه شبها و آن شعر خوانی های کاکاوند را خیلی دوست دارم. «دو قدم مانده به صبح»، «شبهای برره»، «باز هم زندگی»، «فرش واژه»، «نقره»، «همهی بچههای من»و … تا همیشه در یادها خواهد ماند. سپاسگزارم محمد رحمانیان، مرضیه برومند، مسعود فروتن، محمد صالح علاء، رشید کاکاوند، منصور ضابطیان، بیژن بیرنگ، مسعود رسام و… سپاسگزارم آدمهای هوشمندِ صبورِ دوستداشتنی سرزمین من!
همیشه وقتی مصاحبههای رحماندوست را میبینم/میشنوم آنقدر به وجد میآیم که دلم میخواهد کودکی داشته باشم و عاشقانه و البته هوشمندانه تربیتش کنم. حالا افسوس میخورم که چرا آن روز که دو کتاب «بازی با انگشتها» را برای دو دخترخالهی در شرف به دنیا آمدن و 4 ساله ام خریدم و دادم به او که برای این کودکان دوستداشتنی زندگیم، امضایشان کند، به فکرم نرسید، جلد سومی هم برای کودک آیندهی خودم بخرم و بدهم برایش امضا کند.
دو قدم مانده به صبح، مخصوصاً آن قدم اول شنبه شبها و آن شعر خوانی های کاکاوند را خیلی دوست دارم. «دو قدم مانده به صبح»، «شبهای برره»، «باز هم زندگی»، «فرش واژه»، «نقره»، «همهی بچههای من»و … تا همیشه در یادها خواهد ماند. سپاسگزارم محمد رحمانیان، مرضیه برومند، مسعود فروتن، محمد صالح علاء، رشید کاکاوند، منصور ضابطیان، بیژن بیرنگ، مسعود رسام و… سپاسگزارم آدمهای هوشمندِ صبورِ دوستداشتنی سرزمین من!



