Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘روزنوشت‌های عمومی’ Category

زن از وقتی زن و مرد جوان را دیده بود که همدیگر را «هانی» صدا می‌زنند، شماره‌ی شوهرش را به نام «هانی» در موبایلش ذخیره کرده بود. حیف که شوهر اصلاً در این مودها نبود و او را همیشه، «حاجی» صدا می‌زد!

Read Full Post »

لطفاً فقط وقتی از نظر روحی در حالت نرمال یا خوشحال هستید، ببینیدش. اما اگر تو مود دپرشن هستید و برای عوض شدن حال و هوایتان می‌خواهید صرفاً سینمایی بروید، بی‌خیال این یکی شوید یا حداقل با چند دوست خوبِ باحالِ خوش صحبت بروید. بعد از سینما هم یک ساعت پیاده روی کنید. البته سعی [...]

Read Full Post »

آدم های زیادی را میشناسم!… این را با خودم مرور میکنم…بعضی‌ها را میبینم. بعضی‌ها را می‌شنوم، بعضی‌ها را می‌خوانم و با بعضی‌ها زندگی می‌کنم… دنیای عجیبی‌ست… همه آنها را که می‌خوانم و دوست دارم، آرزو می‌کنم یک روز از نزدیک ببینمشان یا حداقل صدایشان را بشنوم. آنها را که می‌بینم، می‌شنوم یا باهاشان زندگی می‌کنم [...]

Read Full Post »

روز- داخلی- مطب متخصص پوست و مو دختر سه روز قبل با خانم منشی تماس گرفته و خانم منشی گفته که صبح پنجشنبه، 9 یا 9:30 بیا. دختر 9:40 دقیقه میرسد. دو نفر قبل از او آمده اند. خانم دکتر متخصص پوست و مو که مدتی نبوده و گفته اند، خارج رفته و بعد الان [...]

Read Full Post »

اعتماد یک خبر جالب زده به این مضمون که “شکلات درک ریاضی را آسان می‌کند”!

شکلات مي تواند براي امور چالش برانگيز ذهني
مفيد باشد.» در اين تحقيق از 30 داوطلب خواسته شد در گروه هايي سه تايي عددي از 800 تا 999 که توسط رايانه به صورت رندوم تعيين مي شود، به صورت معکوس شروع به [...]

Read Full Post »

لازم نیست اتفاق عجیب و خارق‌العاده‌ای بیفتد، لازم نیست  همه چیز بر وفق مراد باشد، لازم نیست ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کار باشند تا طعم شیرین خوشبختی را با تمام وجود حس کنی!فقط یک اتفاق، یک اتفاق کوچک می‌تواند بهانه‌ای باشد برای لمس شادی، لمس خوشبختی… یک اتفاق، اتفاقی [...]

Read Full Post »

وقتی مامان ناگهان با حال دگرگون می‌آید، دو دخترش را که مات و متحیر مانده‌‌اند، سه بار می‌بوسد و می‌گوید:«آخـــیش. خواب دیدم گم شده‌بودین! خیلی خواب وحشتناکی بود…» مطمئن می‌شوم که مادر بودن سهل و ممتع‌ترین، زیباترین، عجیب‌ترین، دوست‌داشتنی‌ترین و باشکوه‌ترین مسئولیت دنیاست!

Read Full Post »

کنکور ارشد دادن امسال برای من شبیه یک جوک همراه با تجربیات مختلف بود!ت.یک: دانشکده ادبیات دانشگاه اصفهان، حوزه‌ی مزخرفی بود به شدت! ما در زیرزمین بودیم. سرما از یک طرف و نفهمی حداقل نیمی از مراقبین و مسئولین از طرف دیگر حسابی روی نرو بود! مراقبین محترم تمام طول جلسه به رژه در طول [...]

Read Full Post »

ژانر این آدمها که یه موقع، یه برخورد بدی با آدم کردن که باعث شده از ذهن آدم شیفت دیلیت شن، حالا هی به طرق غیرمستقیم سعی در منت کشی، حلالیت طلبی(!) و اینها دارند! و نمی‌فهمند که فقط یک جمله، یک نگاه، یک حرف و حتی یک حس کافیه تا یک نفر برای همیشه [...]

Read Full Post »

این مادربزرگ را باید طلا گرفت. باید تلمذ کرد در حضورش!… ایستاده‌ام کنار دیوار و مادربزرگ را را نگاه می‌کنم که چه (در عین عصبانیت) آرام و با اعتماد به نفس دارد از حقش دفاع می‌کند و برای خاطی دلیل و برهان می‌آورد بدون اینکه صدایش بلرزد یا از کوره در برود… می‌بینم که خاطی [...]

Read Full Post »