Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘زن‌نوشت‌ها’ Category

دخترک داشت در ذهنش می‌نوشت. این کاری بود که همیشه وقتی مجبور بود تنها قدم بزند و ام‌پی‌4اش شارژ نداشت، انجام می‌داد. داشت فکر می‌کرد که دیگر هیچ احساس تعلقی نسبت به شهرش (کشورش؟!) ندارد. دیگر از قدم زدن در خیابان‌های شهر، از راه رفتن در چهارباغ لذت نمی‌برد. مدتها بود می‌خواست یک شلوار لی [...]

Read Full Post »

دخترک دوست نداشت عادی باشد. دخترک دوست نداشت یکی مثل همه، باشد. دخترک عاشق تفاوت بود دوست داشت زندگی‌اش متفاوت باشد. دوست داشت روزهایش با اتفاقات غیرمنتظره و جذاب همراه باشند. با تجربه‌های پیش بینی نشده و جدید. دوست داشت هر روز آدم‌های جدیدی ببیند. فضاهای متفاوت را تجربه کند. دوست داشت هر روز دخترک [...]

Read Full Post »

دخترک با خودش قرار گذاشته بود که دیگر هرگز هیچ رمنس مووی‌ای نبیند که بعد شاهزاده‌ی رویاهایش هی افسانه‌ای‌تر و غیرواقعی‌تر و دورتر شود…

Read Full Post »

وقتی مامان ناگهان با حال دگرگون می‌آید، دو دخترش را که مات و متحیر مانده‌‌اند، سه بار می‌بوسد و می‌گوید:«آخـــیش. خواب دیدم گم شده‌بودین! خیلی خواب وحشتناکی بود…» مطمئن می‌شوم که مادر بودن سهل و ممتع‌ترین، زیباترین، عجیب‌ترین، دوست‌داشتنی‌ترین و باشکوه‌ترین مسئولیت دنیاست!

Read Full Post »