هماکنون در حال مرور بایگانی برچسب ‘آدم’ میباشید.
آدم های زیادی را میشناسم!… این را با خودم مرور میکنم…بعضیها را میبینم. بعضیها را میشنوم، بعضیها را میخوانم و با بعضیها زندگی میکنم… دنیای عجیبیست… همه آنها را که میخوانم و دوست دارم، آرزو میکنم یک روز از نزدیک ببینمشان یا حداقل صدایشان را بشنوم. آنها را که میبینم، میشنوم یا باهاشان زندگی میکنم را دوست دارم وبلاگی داشته باشند تا بتوانم بخوانمشان و… آدمها موجودات به شدت پیچیدهای هستند!… این را با خودم مرور میکنم… هر چه قدر ابزارهای بیشتری داشتهباشند، وجوه بیشتری هم خواهند داشت… اصلا نمیتوانی ادعا کنی کسی را کاملا میشناسی مگر اینکه دیده، خوانده، شنیده باشیاش و البته مدتها هم با او زندگی کرده باشی!… و چه موهبتی هستند ابزارهای دنیای جدید برای درک آدمها، مخصوصاً آنها که میتوانند آدمهای تاثیرگذار زندگیت شوند…

- ژانر این آدمها که یه موقع، یه برخورد بدی با آدم کردن که باعث شده از ذهن آدم شیفت دیلیت شن، حالا هی به طرق غیرمستقیم سعی در منت کشی، حلالیت طلبی(!) و اینها دارند! و نمیفهمند که فقط یک جمله، یک نگاه، یک حرف و حتی یک حس کافیه تا یک نفر برای همیشه و تا ابد از ذهن آدم پاک شود. به ریسایکلبین هم منتقل نشده که بشه با این قبیل تلاشهای خفیف به ریاستور شدنش امید داشت!
- ژانر این مردها که به کار کردن بیرون از خانه و استقلال مالی زن اعتقاد ندارند و بدتر اینکه آنقدر نفهمند که استقلال مالی زن را یک تهدید جدی برای خودشان حساب میکنند!
- ژانر این آدمها که با هر جملهشان یک کلمه (به طور تصادفی) از مجموعه فحشهای حیوانی انتخاب، به سخنان گهربارشان الصاق و به مخاطب تقدیم میکنند!
- ژانر این آدمها که وت بلنکتن. یخن. بیحس و حالند و کلاً هیچ جوری نمیشه باهاشون اوقات خوشی را سپری کرد!
- ژانر این آدمها که به معنای واقعی کلمه زرد و سطحیاند و آدم از هم صحبت شدن باهاشان هم عذاب وجدان میگیرد!
.
.
.
اینها ژانرهای سیاهند در دایرهالمعارف ذهن من! آخیـــــش! راحت شدم اینا را نوشتم اینجا! مرسی از آن وبلاگنویس عزیز پایهگذار این پستهای ژانرنویسی! نعمتی هستند برای پاکسازی ذهن خستهی آدمی!:دی



