هماکنون در حال مرور بایگانی برچسب ‘ایران’ میباشید.
دخترک امشب حسهای عجیبی را با «مستند خانواده در تبعید» تجربه کرد و ایدههای تازهای گرفت…
دخترک امشب به وجد آمد با مستند «شجریان، پژواک روزگار» و به خیل عظیم طرفداران سرسخت استاد محمدرضا شجریان پیوست. دخترک امشب به احترام استاد، به احترام تمام غرور و عزت نفس و هنر این چهرهی درخشان سرزمینش ایستاد، اشک در چشمانش جمع شد و شوری در دل احساس کرد…
کسی از آخر کلاس ادامه میدهد:« شب خوبی داشتیم؟!»

این حرفش، دخترک را تکان داد. مخصوصاً که او جزو موفقترین آدمهایی بود که دخترک میشناخت و حالا این حسرت را میشد به وضوح در گفتارش دید. حسرت گذراندن جوانی در یک کشور آسیایی. برای دخترک عجیب بود که او با این همه موفقیت کاری در آن کشور و بعد، بازگشتش به وطن و ادامهی کار، باز ناراضیست.
گفت:«نه! اصلاً استرالیا را دوست نداشتم. یکی از دوستای مدرسهم را هم اونجا دیدم. ازم همین سوال را پرسید گفتم فقط کافیه یه شهر استرالیا را ببینی، انگار همهی استرالیا را دیدی. همه جاش مثه همه. خیلی هم خلوته. من تو هند بزرگ شدهم اینجا را اصلاً نمیتونم تحمل کنم. هر چی هم پسرام گفتن بیا کارتو درست کنیم با ما اینجا زندگی کنی، گفتم من همون ایران را دوست دارم. اون جا هر شهرش با شهر دیگه فرق میکنه. از در خونه که میام بیرون با همسایهها سلام علیک میکنم و… تازه این جا همهش گوشت میخورن. اصلن هر وقت برمیگردم، تا یه مدت نمیتونم گوشت بخورم فقط سبزیجات و اینا میخورم!»
زن در هند به دنیا آمده. در شهرها و کشورهای مختلف زندگی کرده و حالا بعد از فوت همسرش در ایران زندگی میکند. اما پسرانش در استرالیا و کانادا هستند و او چند بار در این سالها، رنج سفر 16ساعته تا استرالیا را به جان خریده… دخترک شنیدن تجارب سفرهای زن به کشورهای مختلف را دوست دارد.
دخترک این قسمت فنجان بیستم کافه علم را با دقت و علاقهی بیشتری گوش میداد. مرد گفت::« آنقدر همه از من همین سوال «چرا برگشتی؟!» را میپرسن که تصمیم گرفتم یه ده پونزده صفحه دلایلم را بنویسم بذارم پشت در اتاقم»!

زن میگوید: پس چه طوری جومونگ ببینیم؟!

و حالا بر این اعتقادم پای میفشارم که محل زندگی، کار و تحصیل آدم باید جدا باشد. روابط خانوادگی، کاری و دوستانه باید کمترین تداخل را داشته باشند. این طوری آدم میتواند خودش را بیشتر کشف کند. میتواند زندگی را در وجوه مختلف و متفاوتی تجربه کند. میتواند آدمهای متفاوتی را بشناسد، در فضاهای مختلف به دنبال خودِ بهترش بگردد و مدام باورهایش را و روش زندگی کردنش را ادیت کند… میخواهم «زندگی» کنم. بدون دغدغههای مصنوعی!… «زندگی»ها!…


ایدهدهنده بود.
دکتر نهال نفیسی که نوه دکتر نفیسی، پزشک فقید معروف، است در جلسهای خودمانی در یکی از کافیشاپهای اصفهان درباره مفهوم «مردم شناسی علم» با بچههای کافه علم، به صحبت نشست…
1.«دکتر رضا منصوري عضو هيات علمي دانشگاه صنعتي شريف،
استاد مدعو دانشگاه مک گيل کانادا و پژوهشگر مرکز تحقيقات فيزيک و رياضيات نظري «آی پی ام» است که حدود چهار سال نيز معاونت پژوهشي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري را به عهده داشته است.»
2.جلسهی جالبی بود و شاید مرتبطترین شرکتکننده هم خودم بودم! چون بقیه(تا آنجا که من دیدم!) دانشجویان و یا فارغالتحصیلان پزشکی بودند و من دانشجوی ریاضی. اتفاقاً یک سوال مهم مرتبط با رشتههای علوم پایه هم میخواستم از دکتر بپرسم که دوستان مهلت ندادند البته!
3.کافه ماندگار(ووله قدیم!) از نظر بزرگی فضا، شاید یکی از معدود کافههای به دردبخور اصفهان برای چنین جلسههایی باشد ولی حیف که طراحی نورش در حد کافههای کوچک و زوجیای مثل 40پنجره است و کمتر حس فضای علمی به آدم دست میدهد:دی
4. راستش را بخواهید نه من حوصله (تقصیر سرماخوردگیست البته!) و ریسکپذیری(تقصیر تجربههای قبلیست و داستان مار و ریسمان البته!) نوشتن صحبتهای استاد را دارم و نه شما حوصله خواندن متون طولانی را دارید. پس فقط بخشهایی از صحبتهای دکتر منصوری را اینجا ذکر میکنم و ارجاعتان میدهم به متن پیدیافی که در این پست وبلاگ کافه علم هست و تقریباً متن صحبتهای دکتر هم بود.
4.الف) سیاستگذاری لغت جالبیه ولی در ایران فعلاً تعطیله. البته قبلاً وجود داشته ولی بعد تعطیل شد و حداقل چهار، پنج سال طول میکشه تا این چرخ زنگ زده دوباره راه بیفته.
4.ب) سیاستگذاری جزیی از معماری است. ولی چرا معماری را به کار بردهام؟معماری،اصطلاح مهندسی را تداعی میکنه و این جا هم ما میخواهیم چیزی را بسازیم که در اصل وجود نداره در حالی که سیاستگذاری یعنی علم وجود داره و بعد حالا هر کشوری سیاستگذاری خاصی میکنه.
4.پ) من به این نتیجه رسیدهام که ما در ایران علم نداریم. هنوز بعد 70 سال که دانشگاه داریم هنوز چیزی به نام علم نداریم. علم جدید خصلتهایی داره که علم قدیم نداره. مثلاً کشورها پروژههای چند میلیارد دلاری انجام میدهند.
4.ث) ما در ایران روی چیزهایی تاکید میکنیم که هیچ سنخیتی با علم نداره. مثلاً لغت «درس خواندن» را به کار میبریم. مثلاً صدمی نمره میدهیم و … و من حالا به این نتیجه رسیدهام که همه کسانی که در ایران میگویند: «علم»، وقتی به جایی میرسه که میخواهند تصمیم بگیرن و اجرا کنند، کوتاه میآیند و کاری میکنند که نشان میدهد که نمیدانند علم چیست! ما علم به معنی «ساینس» را هنوز نمیفهمیم. به قول مولوی بین زعفران و پیاز تشخیص نمیدهیم. در معماری علم دائم جای آدمها فرق میکند. مثلاً من در یک برحه، معمارم، جایی مصالحم و…
4.ج) علم پدیدهی بسیار پیچیدهی اجتماعیه. این چیزها که در کتابها مینویسند نیست. اجازه بدید من به اینها بگویم «دانش». اینها فقط مجموعهای از دانستههای بشرند که در اثر یک فعالیت اجتماعی که به آن «ساینس» میگوییم، به وجود میآیند.
4.چ) اما حالا برای اینکه بتوانیم بگوییم جامعه ما یک «ساینتیفیک کامینیتی» دارد، علم را میفهمد و تولید میکند چه باید بکنیم؟ کارهای زیادی هست که باید انجام دهیم. از جمله: اتصال به علم دنیا (که مولفههای زیادی دارد. مثل شرکت کردن در کنفرانیها، انتشار مقالات مشترک با خارجیها و… )
4.ح) در این معماری اگر بخواهیم به جایی برسیم که بگوییم جامعه ما یک ساینتیفیک کامیونیتی داره که علم را میفهمه و داره تولیدش میکنه، باید چه کار کنیم؟ اتصال به علم دنیا (مولفههای زیادی داره مثل در کنفرانسها شرکت کردن، مقالات مشترک با خارجیها دادن و… وما در این زمینهها خیلی عقبیم؛ مهمترین و شاید تنها مورد، شرکت در پروژهی سرن بود. در حالی که همین الان بیش از 100 پروژه در دنیا وجود داره که حداقل 30 کشور دنیا در آنها مشارکت دارند و ما در هیچ کدامشان نیستیم)، سازوکار تصحیح سیاست در علم (بهترین سیاست علمی، سیاستی است که سازوکاری در خودش تعبیه کرده باشه که بتونه سال به سال، خودش را تصحیح کنه. مهم نیست که ما با چه سیاستی شروع میکنیم، مهم اینه که سازوکار تصحیحش را در خودش بیاوریم و این از پیچیدگیهاییه که من مطمئنم تا بیست سال دیگه هم یاد نمیگیریم چون به شدت کار پیچیدهای است. من از سال 69 تا سال 80 که شورای پژوهش علمی کشور فعال بود، عضو اونجا بودم و میدونم که چه قدر کار سختیه و خود سیاستگذاری علم هم خیلی سخته)، نمونه سازی (بریم به سوی جزیرههای کیفیتی که در مجموعهی این کارهای پرتلاطم علمی میتونه به وجود بیاد.مثل«آی پی ام». ما با وجود انبوه دانشگاهها در کشور،هنوز نمیتوانیم بگوییم یک دانشکدهی خوب که با عرف بینالملل متناسب باشه، داریم. وضعیت آموزشی ما اینقدر بده که فقط آدم میتونه گریه کنه. اگر بتونیم نمونه سازی کنیم، آنوقت میتونیم بگوییم این خوبه، اون بده. ما حالا در ایران این را نمیتونیم بگیم. میخواهیم بگوییم خوب، میگوییم هاروارد، ام آی تی… در دوره اقای خاتمی یک طرحی دادیم که یک دانشگاه نمونه در کشور درست کنیم و آقای خاتمی هم قبول کردن ولی بعد رفت توی کمیسیون و گیر کرد. به نظر من ما هیچ دانشگاهی در ایران نداریم. فقط آموزشگاه داریم)، تلاش در ایجاد اجتماع علمی(اجتماع علمی یک مفهوم بسیار پیچیده است که تعیین کننده است در علم جدید. اجازه بدید چند تا مثال بزنم. مثلاً من میخوام بگم من فیزیکدان خوبیم.چه جوری باید بگم؟ مثلاً باید چهره ماندگار بشم؟! نه! به رئیس صدا و سیما چه که من استاد خوبیم یا نه. کاری که ما تو ایران میکنیم اینه که بخش سیاسی کشور تعیین میکنه که کی خوبه.کی بد! و نمونههاش فراوانه. حالا این مثالی که من همه جا مرتب گفتم این داستان چهره ماندگاره. یک کار بیقواره که متاسفانه خودمان هم بهش دامن میزنیم. یک بار به دانشجویانم گفتم. که اگر یک روز من چهره ماندگار بشم. از فرداش اصلاً روم نمیشه بیام به شما درس بدم. چون معلوم میشه که من فیزیکدان خوبی نیستم. ببینید! در غرب اجتماع علمی تعیین کننده است که کی خوبه کی بده در علم. اما اینجا بخش سیاسی (مثلاً صدا و سیما) این کار را میکنه و خوشش مییاد چون امتیاز سیاسی میگیره، ما هم خوشمان میاد چون سمند میدن، چک میدن توی تلویزیون بهمان چهره ماندگار میگویند، خوشحال میشیم. هر دو راضی هستیم ولی سر جامعه داریم کلاه میگذاریم. چون اجتماع علمی وجود نداره. انجمنهای علمی،فرهنگستان فعال نیست و جامعه علمی وجود نداره. و بعد انواع و اقسام تقلبهای علمی که داریم…)، برنامه تحقیقاتی (ما در ایران هیچ کجا هنوز «برنامه تحقیقاتی» نداریم، هرچی داریم «پروژه تحقیقاتی»است در حالی که علم به معنای مدرنش بدون برنامه تحقیقاتی اصلاً پیش نمیره)، سیاستهای بومی(نه اینکه علم بومی باشه. باید سالها سیاستگذاری یاد بگیریم تا برسیم به سیاستگزاری بومی) مبارزه با جهل علمی( فقط مدرک تقلبی نیست. آموزش تقلبی هم هست)، پروژههای کلان علمی.
5) من بر خلاف حرفی که خیلی از مدیران کشور میزنند که این حرفها را نزنید تا مردم ناامید نشن، معتقدم باید این حرفها گفته بشه چون بالاخره یه روز میفهمند و اون موقع ناامید میشن و اون زمان دیگه دیره. بهتره این حرفها را همه بشنوند و راهکار پیدا کنند و من مطمئنم تاثیر این حرفها به نفع کشوره. من خودم با رغبت به ایران برگشتم و اگه دوباره به دنیا بیایم بازهم همین کارها را انجام میدهم. من اصلاً ناراضی نیستم. من بسیار خوشبینم ولی سعی میکنم واقع بین باشم. ما میخواهیم خوش بینی کاذب را به جامعه القا کنیم. این خیلی خطرناکه چون جامعه تا یک مدتی اینها را میپذیره و بعد دیگه هیچ چیزی را نمیپذیره.
پ.ن 1) میدانم که این متن یک ویرایش پایانی احتیاج داره ولی فعلاً غفرصت نیست.ایشالا در اولین فرصت
پ.ن 2) از نوشتن کلمات با فرمت انگلیسی در متن خودداری کردهام چون متن را به هم ریخته کرده بود و هنوز نمیدانم در پنل وردپرس چه طوری میتوانم این ریزهکاریها را رعایت کنم. شاید تنها راه اینه که زودتر دست به دامان ویندوز لایو رایتر شوم.:دی
|+|به اشتراک گذاری: مرتبه
|+|لینکدهندهها:-
| ! |فضولی بلامانع است: فید وبلاگ/ من در: فیسبوک، توییتر، فرندفید، گودر
|+|لینکهای مرتبط: صفحه دکتر رضا منصوری در ویکیپدیا(+)



