هماکنون در حال مرور بایگانی برچسب ‘جامعه شناسی’ میباشید.
ژانر آدمهایی که کلیپ تبلیغاتی «محصولات مجید» را ساختهاند. ژانر آدمهایی که پیام بازرگانی «محصولات مجید» را پسندیدهاند. ژانر آدمهایی که اجازهی پخش کلیپ تبلیغاتی «محصولات مجید» را دادهاند. پ.ن) چند روز پیش که این پیام بازرگانی را دیدم، آنقدر بهتزده و متعجب و منزجر شدهبودم که تصمیم گرفتم دربارهاش بنویسم. اما یادم رفت و الان که این پست «برساحل سلامت» عزیز را خواندم، گفتم بیایم بنویسمش. هر چند که این روزها دیگر تعجب کردن از و تاسفخوردن به خاطر رخدادها، از مد افتاده…

آنقدر صحنهی جالبی است که نمیتوانم از نوشتنش بگذرم. از آن صحنههای ناب ِ خوراک جامعهشناسان!
روز اول محرم است، به خاطر جنایات اخیر غزه، عزای عمومی اعلام شده و برنامههای مختلفی به این مناسبت برگزار میشود.
بچههای بسیج دانشگاه پارچهی سفیدی که پرچم اسرائیل رویش طراحی شده، را انداختهاند کنار در ورودی دانشکده فنی-مهندسی تا بچهها از رویش رد شوند و نمادی باشد برای محکوم کردن حملات اخیر اسرائیل و کشتار مردم غزه. یکی از اساتید، چند نفر از دانشجویان عضو بسیج و چند نفر از مسئولین دانشگاه هم پایین پلههای ورودی جلوی در تالاری که قرار است در آن تحصن برگزار شود، ایستادهاند منتظر جمع شدن دانشجویان
اما نکتهی جالب اینجاست که هیچ کس از روی پرچم رد نمیشود. مسئولین فکر بهتری به سرشان میزند! پرچم را دقیقاً جلوی در ورودی میاندازند تا بچهها مجبور باشند از روی پرچم عبور کنند. اما مسئله جالبتر از این حرفهاست. هیچ کس مستقیم از روی پرچم رد نمیشود، همه از دو گوشهی در ورودی که خالی است و از روی دو کیسهی شنی که در دو طرف پرچم قرار گرفته، عبور میکنند. مسئول بسیج با تعجب میگوید: « بابا! به خدا مین نذاشتیم!» در تمام بیست دقیقهای که آنجا روبهروی در ورودی دانشگاه منتظر سرویس ایستادهام، به این واکنش فکر میکنم. خیلی مفهوم دارد.
میدانم که مفهوم این حرکت این نیست که دانشجویان هیچ احساس ترحم و همدردی نسبت به مردم فلسطین ندارند یا مثلاً اسرائیل را قبول دارند یا چیزی در این مایهها! این واکنش بیشتر در برابر سیاستهای داخلی است. در برابر هجوم تبلیغات، هجوم دیکته کردنها و…
نکته قابل تاملتر این است که بچههای این دانشگاه اصولاً از خانوادههای متوسط به بالا هستند. خانوادههایی که از رفاه نسبی برخوردارند. این را به وضوح از تیپ و نحوه برخورد عمومی دانشجویان میشود دریافت. و این واکنش… این واکنشها هم مخصوص این قشر است. قشری که خسته است و عاصی و این روزها مدام دوست دارد فریاد بزند که:« ما را به سیاست کاری نیست!»
روز اول محرم است، به خاطر جنایات اخیر غزه، عزای عمومی اعلام شده و برنامههای مختلفی به این مناسبت برگزار میشود.
بچههای بسیج دانشگاه پارچهی سفیدی که پرچم اسرائیل رویش طراحی شده، را انداختهاند کنار در ورودی دانشکده فنی-مهندسی تا بچهها از رویش رد شوند و نمادی باشد برای محکوم کردن حملات اخیر اسرائیل و کشتار مردم غزه. یکی از اساتید، چند نفر از دانشجویان عضو بسیج و چند نفر از مسئولین دانشگاه هم پایین پلههای ورودی جلوی در تالاری که قرار است در آن تحصن برگزار شود، ایستادهاند منتظر جمع شدن دانشجویان
اما نکتهی جالب اینجاست که هیچ کس از روی پرچم رد نمیشود. مسئولین فکر بهتری به سرشان میزند! پرچم را دقیقاً جلوی در ورودی میاندازند تا بچهها مجبور باشند از روی پرچم عبور کنند. اما مسئله جالبتر از این حرفهاست. هیچ کس مستقیم از روی پرچم رد نمیشود، همه از دو گوشهی در ورودی که خالی است و از روی دو کیسهی شنی که در دو طرف پرچم قرار گرفته، عبور میکنند. مسئول بسیج با تعجب میگوید: « بابا! به خدا مین نذاشتیم!» در تمام بیست دقیقهای که آنجا روبهروی در ورودی دانشگاه منتظر سرویس ایستادهام، به این واکنش فکر میکنم. خیلی مفهوم دارد.
میدانم که مفهوم این حرکت این نیست که دانشجویان هیچ احساس ترحم و همدردی نسبت به مردم فلسطین ندارند یا مثلاً اسرائیل را قبول دارند یا چیزی در این مایهها! این واکنش بیشتر در برابر سیاستهای داخلی است. در برابر هجوم تبلیغات، هجوم دیکته کردنها و…
نکته قابل تاملتر این است که بچههای این دانشگاه اصولاً از خانوادههای متوسط به بالا هستند. خانوادههایی که از رفاه نسبی برخوردارند. این را به وضوح از تیپ و نحوه برخورد عمومی دانشجویان میشود دریافت. و این واکنش… این واکنشها هم مخصوص این قشر است. قشری که خسته است و عاصی و این روزها مدام دوست دارد فریاد بزند که:« ما را به سیاست کاری نیست!»



