هماکنون در حال مرور بایگانی برچسب ‘سفرنامه’ میباشید.
د
خترک دیشب هم خوابش نبرد. شده عین پیرزنها و پیرمردها که حس میکنند وقت زیادی ندارند، خوابشان نمیبرد. تا میآید بخوابد هزارتا فکر و نقشه میریزد توی سرش و چشمهایش خستگی را یادشان میرود.
خترک دیشب هم خوابش نبرد. شده عین پیرزنها و پیرمردها که حس میکنند وقت زیادی ندارند، خوابشان نمیبرد. تا میآید بخوابد هزارتا فکر و نقشه میریزد توی سرش و چشمهایش خستگی را یادشان میرود. دخترک نشست به درست کردن سایتی که تازگیها مدیریتش را برعهدهاش گذاشتهاند. وسط این کار، رفت سراغ نوشتن مطلب ستون هفتگیاش که فردا تا ظهر باید تحویل میداد. بعد همینطور اتفاقی رسید به این مطلب دربارهی شهر آکسفورد. سحر شده بود دیگر. تند تند، یک نفس خواندش. غذایش را خورد. اذان گفتند. چند ساعت خوابید.
بلند شد آمد مطلبش را نوشت، فرستاد. بعد با ذوق و شوق رفت سفرنامهی لندن را خواند. بعد رسید به این گنجینهی دوستداشتنی. عشق کرد با خواندن تجربههایی که تجربهکردنشان به رویا میمانند برایش. میرسد روزی؟!

یک عالمه حرف دارم برای گفتن. میخواستم تجارب اولین سفر مستقل واقعیام را بنویسم و چند پست دیگر اما وقت نیست اصلاً. این یک هفتهی آخر هم سفرم و اگر خدا بخواهد و بندههایش هم، سال تحویل در حرم امام رضا هستیم… این سفر را تصمیم دارم لایو روایت کنم. از طریق موبایلم و ورژن ایرانی توییتر یعنی ویویو! این سفرنامهی زنده را میتوانید در اینجا بخوانید.




