هماکنون در حال مرور بایگانی برچسب ‘نویسنده’ میباشید.
از وقتی دخترک تصمیم گرفته تنها رمانش را در چهل سالگی منتشر کند، کارهای مختلف در فضاهای
متفاوت را بیشتر میپذیرد. دلش میخواهد مدام آدمهای بیشتری را ببیند. با آدمهای متفاوتتری کار کند. در فضاهای مختلفی نفس بکشد و … مدام به آدمها و قابلیتهایشان برای عبور از کوچه پس کوچه های داستان رمانش، نگاه میکند… وقتی بعضی آدمهایی را که جان میدهند برای یک شخصیت کوچولوی رمانش (که مثلاً بیایند از یک گوشهی داستان رد شوند!) پیدا میکند، ذوق زده میشود. با دقت بیشتری زیر نظرشان میگیرد… کلاً مدتی است که دنیا برای دخترک طور دیگری شده است. یک جور عجیب و غریبی گاهی!
متفاوت را بیشتر میپذیرد. دلش میخواهد مدام آدمهای بیشتری را ببیند. با آدمهای متفاوتتری کار کند. در فضاهای مختلفی نفس بکشد و … مدام به آدمها و قابلیتهایشان برای عبور از کوچه پس کوچه های داستان رمانش، نگاه میکند… وقتی بعضی آدمهایی را که جان میدهند برای یک شخصیت کوچولوی رمانش (که مثلاً بیایند از یک گوشهی داستان رد شوند!) پیدا میکند، ذوق زده میشود. با دقت بیشتری زیر نظرشان میگیرد… کلاً مدتی است که دنیا برای دخترک طور دیگری شده است. یک جور عجیب و غریبی گاهی!در تمام این سالها خیلی از خودم پرسیدهام که «برای که مینویسی؟» اما راستش را بخواهید یادم نمیآید حتی به اندازه انگشتان دو دست پرسیده باشم «برای چه؟!» مینویسی!
وبلاگنویسی در تمام این سالها یکی از دوستداشتنیترین افعال زندگیم بوده و خیلی به ندرت پیش آمده که بخواهم دل بکنم از این فعل لذتبخش. حالا با جرئت میگویم که بیشتر از آن که برای «مخاطب» بنویسم، برای «خودم» نوشتهام. نه این که مخاطب داشتن برایم مهم نباشد، «مهمتر» نبوده است! اصلاً با یک حساب سرانگشتی میتوانم ادعا کنم که خودم هر کدام از مطالبم را حداقل 7،8 بار به طور کامل خواندهام و حتی خیلی وقتها پیش آمده که یک دفعه، مثلاً وسط نوشتن یک مطلب برای روزنامه یا فیدخوانی یا وررفتن با فتوشاپ، دلم برای وبلاگم تنگ شده، آنوقت سریع فایرفاکس دوستداشتنی را باز کردهام، گزینه آفلاین را زدهام و چند دقیقهای وبلاگم را با عشق نگاه یا مطالبش را مرور کردهام!
حالا دیگر مطمئنم که جدیترین فعل زندگیم همین «نوشتن» خواهد بود. حالا دیگر مطمئنم که عاشقانه و دیوانهوار مینویسم. حالا دیگر مطمئنم که نفس میکشم که بنویسم! من حتماً نویسنده خواهم شد و نوشتههای این وبلاگ، روزی کتاب خواندنیای خواهند شد برای خودم و شما! مطمئنم! مطمتئنید؟!!:)
وبلاگنویسی در تمام این سالها یکی از دوستداشتنیترین افعال زندگیم بوده و خیلی به ندرت پیش آمده که بخواهم دل بکنم از این فعل لذتبخش. حالا با جرئت میگویم که بیشتر از آن که برای «مخاطب» بنویسم، برای «خودم» نوشتهام. نه این که مخاطب داشتن برایم مهم نباشد، «مهمتر» نبوده است! اصلاً با یک حساب سرانگشتی میتوانم ادعا کنم که خودم هر کدام از مطالبم را حداقل 7،8 بار به طور کامل خواندهام و حتی خیلی وقتها پیش آمده که یک دفعه، مثلاً وسط نوشتن یک مطلب برای روزنامه یا فیدخوانی یا وررفتن با فتوشاپ، دلم برای وبلاگم تنگ شده، آنوقت سریع فایرفاکس دوستداشتنی را باز کردهام، گزینه آفلاین را زدهام و چند دقیقهای وبلاگم را با عشق نگاه یا مطالبش را مرور کردهام!
حالا دیگر مطمئنم که جدیترین فعل زندگیم همین «نوشتن» خواهد بود. حالا دیگر مطمئنم که عاشقانه و دیوانهوار مینویسم. حالا دیگر مطمئنم که نفس میکشم که بنویسم! من حتماً نویسنده خواهم شد و نوشتههای این وبلاگ، روزی کتاب خواندنیای خواهند شد برای خودم و شما! مطمئنم! مطمتئنید؟!!:)




