به خودم می‌گویم: یعنی تو واقعاً دلت تنگ نشده برای وبلاگ نوشتن؟! یک ماه از آخرین پستت(وبلاگ بلاگفا) گذشته و تو به هوای اینکه می‌خواهی پست بعدی را در وبلاگ جدید بنویسی و برای این کار باید اول آن وبلاگ را سرو سامان بدهی و بعد کوچ کنی، ننوشته‌ای. فقط هر دفعه پوشه‌ی «پیش‌بلاگ‌نوشته‌ها»یت را باز کرده‌ای و متنی افزوده‌ای برای انتشار در آینده! و خودت را سرگرم کرده‌ای با میکروبلاگینگ و گشت و گذار فیدی!… راستش را بخواهید، خیلی وقت بود که می‌خواستم خانه‌ی اجاره‌ای را عوض کنم، بارو بندیل را ببندم و بیایم وردپرس. بعد تصمیم گرفتم بی خیال باروبندیل، راحت و آسوده، دستها در جیب بیایم و از نو شروع کنم… همیشه از آدم‌هایی که فوبیای جابه‌جایی، فوبیایی مهاجرت دارند، آدم‌هایی که افتخار می‌کنند که در یک خانه/محله/شهر/کشور به دنیا آمده‌اند، درس خوانده‌اند،ازدواج کرده‌اند، بچه‌ و نوه و نتیجه‌دار شده‌ و مرده‌اند(!) بدم می‌آمده. همیشه دوست داشته‌ام که زندگی کردن در مکان‌های مختلف با مردمی از عقاید و نژادهای مختلف را تجربه کنم و به همین دلیل و البته سه دلیل مهم دیگر یعنی دومین نامناسب وبلاگ قبلی، امکانات حرفه‌ای‌تر وردپرس و البته صحبت‌ها و بحث‌ها و فضاسازی‌های قلقلک‌دهنده‌ی دوستان وردپرسی از جمله وب 3 عزیز، یک فتحی خان(!) و البته کمی هم دکتر وب 2 باعث شدند که بی‌باروبندیل روانه وردپرس شوم تا حداقل در فضای مجازی این مهاجرت را تجربه کرده‌باشم. شاید آغازی شود برای مهاجرت‌های دنیای حقیقی…
و بالاخره امروز که جمعه است می‌خواهم این وبلاگ را به طور جدی آغاز کنم تا یکی دو روز دیگر هم اولین پست رسمی این وبلاگ را که در اصل گزارشی است از چهاردهمین چلسه کافه علم با حضور دکتر رضا منصوری استاد فیزیک دانشگاه شریف، منتشر خواهم کرد.
راستی خوراک وبلاگ را عوض کرده‌ام. لطفاً خواهشاً دریابیدش که ثواب جمیل و جلیل و اینا دارد و این است زکات خوراک آنان که خوراک چند میلیون سابسکرایبرزی دارند!

|+|موضوع مطلب:شخصی‌نوشت‌ها
|+|به اشتراک گذاری: مرتبه
|+|لینک‌دهنده‌ها:-
| ! |فضولی بلامانع است: فید وبلاگ/ من در: فیس‌بوک، توییتر، فرندفید، گودر
|+|لینک‌های مرتبط:-

Advertisements