شب، داخلی، نمایشگاه آثار هادی فراهانی
faceاپیزود اول– من در حال دیدن آثار، ناگهان دوستی را بعد از چند ماه می‌بینم و سلام و علیک و اینا!
دوست آرشیتکت: تو نمایشگاهو دیدی؟
من: نه! فقط همین چندتا را دیدم. تو همه را دیدی؟
دوست آرشیتکت: نه! حوصله‌ی کاریکاتور دیدن ندارم! یک ربع اول کلاسمو رفتم، دیدم حال ندارم، اومدم اینجا.
اپیزود دوم– هر دو درحال دیدن آثار هستیم. دوست مشترک در کنار هادی فراهانی و هادی فراهانی با فاصله یک متر پشت سر ما در حلقه‌ی دوستداران!
دوست آرشیتکت: من می‌خوام برم باهاش عکس تکی بگیرم! برم به‌ش بگم؟
من: اِممم…
دوست آرشیتکت: اسمش چی بود؟!
اپیزود سوم– از فراهانی خواهش می‌کند که بیاید با ما عکس بگیرد و موبایلش را می‌دهد به یکی از بچه‌ها و چهارنفری به اضافه‌ی دو نفر دیگه از بچه‌ها می‌ایستیم جلوی یکی از تابلوها.
اپیزود چهارم– موقع رفتن، می‌گویم بزارین من برام خداحافظی کنم با آنهایی که اول جلسه باهاشون سلام و علیک کردم، اولش هر دو دوست‌جون‌ها مسخره بازی درمی‌یارن بعد دوست آرشیتکت، خودش می‌ره با هادی فراهانی خداحافظی می‌کنه. او هم سرش را از حلقه‌ی دوستداران بیرون می‌یاره، با مهربانی خداحافظی می‌کنه و ما هم که کمی عقب‌تر هستیم باهاش خداحافظی می‌کنیم و از اینکه به شدت تحویل گرفته‌شده‌ایم مشعوف می‌شویم!
اپیزود پنجم– هر سه در محوطه‌ی جلوی هتل عباسی و بالای نقش‌خانه حوزه هنری در حال رفتن به سمت ماشین  دوست موسیقی‌دان!
دوست آرشیتکت: خوشم می‌یاد با آدمای هنرمند عکس بندازم.
من: خوشم می‌یاد که رو داری. من عمراً اگه روم بشه برم به یه آدم معروفی بگم بیا من می‌خوام باهات عکس بندازم! یعنی خودم یه جورایی خوشم نمی‌یاد، حس می‌کنم به غرورم لطمه وارد می‌شه! ولی الان که برای اولین بار این کار را کردم،
خیلی خوشم اومد! حس خوبی داشت. مرسی:)
«خانه کاریکاتور اصفهان» هم یکی از گروه‌هایی است که گاهی در بعضی از برنامه‌هایشان، برای تفریح و از روی علاقه به هنر کاریکاتور و همچنین تصویرگری شرکت می‌کنم. چند روز پیش هم که خبر «افتتاح نمایشگاه هادی فراهانی تصویرگر معروف ساکن کانادا که در مطبوعات مطرح دنیا مانند نیویورک تایمز، لس‌آنجلس تایمز، والستریت ژورنال، اینترنشنال هرالد تریبون و… کار کرده است.» را دیدم، بلافاصله ری‌مایدر گذاشتم تا در اختتامیه نمایشگاه که همراه با نشست تخصصی با حضور هادی فراهانی برگزار می‌شود، شرکت کنم. سوژه‌ی خیلی جالبی بود که هیچ چیز نمی‌توانست باعث شود، از دستش بدهم!
فراهانی در نشست تخصصی 1.5 ساعته‌اش حرفهای جالبی زد. نکته‌های آموزنده و خوبی که یک تجربه‌ی حداقل 13ساله پشت سرش بود. می‌خواستم بعضی از جالبترین نکات حرفهایش را اینجا بیاورم ولی بعد دیدم بهتره گزارش جدی این نشست را به طور کامل برای یک سایت دیگه بنویسم و لینکش را اینجا بگذارم برای علاقمندان!

خلاصه اینکه شب خیلی خوبی بود. هم نشست پر از حرفهای خوب و جالب بود، هم نمایشگاه زیبا و هیجان‌انگیز بود، هم اتفاقات در نمایشگاه بامزه بود و هم بعدش پل خواجو و کافی‌میکس و پیاده‌روی تا خانه باحال بود. مرسی بچه‌ها!

پ.ن 1) این پست تقدیم می‌شود به دو دوست آرشیتکت و موسیقیدان خودم که شب خوب و پرانرژی‌ای را باهاشون گذروندم و خیلی خوش گذشت. به امید اینکه اون برنامه سفر جور بشه و خلاصه حالی به حولی!:دی
پ.ن 2) آهای دوست آرشیتکت من! اون عکسه را اصلشو باید بدی به من‌ها! کپی عکس پرایو ِته تو فیس‌بوک به دردم نمی‌خوره. گفته باشم!:دی
پ.ن 3)یک مسئله که همیشه ذهن منو مشغول کرده اینه که چرا این پل‌های خواجو و سی‌سه‌پل اینقدر برای جوات‌های سراسر ایران و بلکه هم دنیا، جذابیت دارند؟! باور کنید تو اون یک ربع، بیست دقیقه‌ای که کنار پل مشغول صرف کافی‌میکس و های‌بای بودیم، آن‌قدر از این جوات‌های دسته جمعی دیدیم(خیلی‌هاشونم کپی ِ کمیک‌‌های بزرگمهر حسین‌پور بودن!) که حالت تنوع(!) به‌مون دست داد!

|+|به اشتراک گذاری: 1 مرتبه
|+|لینک‌دهنده‌ها:-
| ! |فضولی بلامانع است: فید وبلاگ/ من در: فیس‌بوک، توییتر، فرندفید، گودر
|+|لینک‌های مرتبط:
پست توکا نیستانی درباره هادی فراهانی(+)، وبسایت شخصی هادی فراهانی(+)،  نمایشگاه طرح‌های مطبوعاتی هادی فراهانی در تهران(+)، ا

Advertisements