این مادربزرگ را باید طلا گرفت. باید تلمذ کرد در حضورش!… ایستاده‌ام کنار دیوار و مادربزرگ را را نگاه می‌کنم که چه (در عین عصبانیت) آرام و با اعتماد به نفس دارد از حقش دفاع می‌کند و برای خاطی دلیل و برهان می‌آورد بدون اینکه صدایش بلرزد یا از کوره در برود… می‌بینم که خاطی به طرز اسفناکی شرمنده شده، از مواضعش کوتاه آمده، مدام عذرخواهی می‌کند و درصدد جبران خسارت برمی‌آید…
بعد به خودم نگاه می‌کنم که جوانم و مثلاً باید تند و تیز و گستاخ و به قول معروف «کله خر» باشم! از خودم خجالت می‌کشم که آرایشگر، علی‌رغم داشتن وقت قبلی، به بهانه‌ی تعداد زیاد مشتری‌ها، یک ساعت و نیم مرا معطل کرده، 40درصد بیشتر از قیمت معمولش پول گرفته، در برابر اعتراض کوچک و با خنده و شوخی من، با گستاخی و لحن حق به جانب بهانه تراشی کرده و من نه تنها هیچ بحث و اعتراض نکرده‌ام که با لبخند خداحافظی کرده‌ام و از آرایشگاه بیرون آمده‌ام. همین!
باید تمرین کنم. باید خیلی تمرین کنم تا یاد بگیرم که باید همیشه و در همه حال از حق‌ام دفاع کنم. باید یاد بگیرم بدون لرزش صدا، بدون غلتیدن به ورطه‌ی بی‌منطقی، بدون عصبانیت آشکار، حقم را از هر کس و در هر زمان، طلب کنم. کاش واقعاً یاد بگیرم که این مهارت به شدت در جامعه‌ی امروز لازم و ضروریست…

|+|به اشتراک گذاری: 1 مرتبه
|+|لینک‌دهنده‌ها:-
| ! |فضولی بلامانع است: فید وبلاگ/ من در: فیس‌بوک، توییتر، فرندفید، گودر
|+|لینک‌های مرتبط:

Advertisements