دارم فکر می‌کنم اگر همین الان، به یک باره عاقل (دیوانه؟!) شوم و دیگر حرف و عقیده‌ی هیچ بنی‌بشری برایم مهم نباشد، چه می‌کنم؟! خیال ِ خوشی است… یک جور آزادی بی قید و شرط!… من و لپ‌تاپ و دوربین و ویس‌ریکوردر و اینترنت و سفر! این تمام چیزی است که من ِ دیوانه از این زندگی لعنتی می‌خواهم. مسخره است!…
بعد فکر می‌کنم اگر اوضاع کمی بهتر باشد… درس خواندن در یک فضای دیگر. بدون دغدغه‌های مصنوعی… زندگی روزانه‌ام با دوچرخه سواری صبحگاهی در جاده خوشگل و سرسبزی که منتهی می‌شود به دانشگاه شروع می‌شود. تا عصر، با رشته‌ای که عاشقانه دوست دارم، زندگی می‌کنم و عصرها تا شب روی پروژه‌های کاری که خلاصه می‌شوند به نوشتن و عکاسی کار می‌کنم. این تمام چیزی است که من ِ دیوانه از این زندگی لعنتی می‌خواهم! مسخره است … 
Advertisements