دخترک باورش نمی‌شد. به رویا می‌ماند اتفاقاتی که داشت تجربه‌شان می‌کرد. دخترک اصلاً انتظار این همه حس شیرین، این همه نزدیک شدن به رویاهایش را نداشت. اسم‌ها، آدم‌ها، اتفاقات، سفرها، رفتارها، گفتارها. دخترک زندگی کرد، لذت برد. تجربه کرد و حالا کمی بی‌قرار است انگار! بی‌قرار است برای نزدیک‌ترشدن به رویاهایش، برای تجربه‌ی رویاهایش. دخترک امیدوار است. دخترک حالا با تمام وجود لذت زبان‌ها، آدم‌ها و موقعیت‌ها را درک کرده و دوست دارد این شیرینی را.
Advertisements