فرقی نمی‌کنه! همیشه این جور وقت‌ها. تپش قلب پیدا می‌کنم و احساسی متشکل از اشتیاق و تردید. اصلاً نمی‌تونم ادعا کنم که حالا که دیگه چندین بار این موقعیت را تجربه کرده‌ام، حسش برام عادی شده. نشده. هر بار یه جور متفاوتیه از قبل. انگار که قراره این دیگه آخرین بار باشه!
باااید دلارو زد به دریا… نترس! شجاع باش…
اعتقاد دارم به این جواب‌های ناگهانی! داشتم این پست را می‌نوشتم. دکمه‌ی پست را زدم. نرفت. ارور داد. تلویزیون روشنه و صدای این آهنگ‌ها نمی‌ذاره تمرکز کنم اما خب حوصله‌ی خاموش کردنشو هم ندارم. در گیر و دار پست کردن این متنم که این آهنگ پخش می‌شه: باید دلارو زد به دریا…
جالبه! همیشه این موقع‌ها یه جور جواب‌های این مدلی پیدا می‌کنم. مثلاً سه‌شنبه شب می‌شینم نیت میکنم منتظر می‌مونم تا کاکاوند بیاد فال بگیره و عجیبه که همیشه جواب‌های جالبی اومده برای این جور وقت‌هایم و بعد از اتفاق افتادنشون این درست بودنشون را فهمیده‌ام. (حیف که دیگه سه‌شنبه شبهای رادیو پیام کاکاوند و حافظ خوانی و اینها نداره) کاش این بار هم…
Advertisements