تمام امروزم را صرف کارش کرده‌ام، بخش قابل توجهی از دیروز و زمان‌های زیادی را هم از روزهای قبل.
مدام می‌گوید: کار کنده! جمله‌اش و پیام‌های فینگیلیش طولانی گاه و بیگاهش کفری‌ام می‌کند. اما کارش را دوست دارم و محترم بودنش را! کارش شیک است و خودش آدم محترمی که سر ماه حقوقم را هر چند کم، داخل پاکت می‌گذارد و با لبخند تحویل می‌دهد. برعکس خیلی‌ها که در این چند سال باهاشان کار کرده‌ام!
بلد نیستم «نه» بگویم یا همین خود «بلد نیستم» را! حرف‌هایش را قبول می‌کنم و اگر کاری می‌خواهد که تا قبل از این انجام نداده‌ام، مهلت می‌گیرم به این در و آن در می‌زنم و برایش انجام می‌دهم حرف‌ها و ایرادهایش اما، دیوانه‌ام می‌کند. برای منی که بلد نیستم «طبق دستورالعمل» کار کنم، فرمایشاتش اعصاب خورد کن است اما باز هم تاب می‌آورم…
فقط گاهی که عصبانی می‌شوم، گاهی که فشار کارها زیاد می‌شود، به خودم فحش می‌دهم و قول که کارها را کنار بگذارم. دانشجوی درس خوان دانشگاه بشوم. بروم برای آیلتز بخوانم و روزهای زوج بروم باشگاه، با دخترها درباره‌ی لوازم آرایش جدید، همسر، مد روز و […] صحبت کنم!
 

Advertisements