You are currently browsing the category archive for the ‘روزنوشت‌هایی به افتخار وبلاگستان’ category.

دوستی با تعجب پرسید: چرا پست‌های این وبلاگ، این همه تگ دارند؟!
تصمیم گرفتم به جای جواب کامنتی، اینجا بنویسم: راستش را بخواهید، عاشق تگ‌هام! پست هایم هم اصولاً با تگ‌ها کامل می‌شوند. 

یعنی هر پستی که اینجا نوشته‌ام قسمتی از مفهومش را به وسیله‌ی متن پست، قسمتی را با اسلاگ، قسمتی را با کتگوری‌ها و بخشی را هم با همین تگ‌ها بیان کرده‌ام.
از طرف دیگر، از این امکانات نمایش پست‌ها  هم به شدت خوشم می‌آید؛ عمومی/ حفاظت شده/ خصوصی.
عمومی‌ها و خصوصی‌ها که تکلیفشان مشخص است. پست‌های رمزدار را اختصاصی می‌نویسم. به نظرم خیلی جالب است که چیزی را به طور اختصاصی برای کسی بنویسی و منتظر بمانی ببینبی او که برایش نوشته‌ای، می‌فهمد؟! می‌آید بگوید رمزم را بده؟! خیلی از این قفل‌ها تا به حال باز نشده‌اند. بعضی‌هایشان زیاد هم به باز شدن احتیاج ندارند (گفتم که فقط بخشی از مفهوم در متن پست‌ها نوشته می‌شوند.) و معدودی هم با کلیدهای خاص باز شده‌اند. خلاصه که اینجا، این دریچه‌ی کوچک دوست داشتنی، امپراطوری با قید و شرط من است! همین! 
Advertisements
آدم های زیادی را میشناسم!… این را با خودم مرور میکنم…بعضی‌ها را میبینم. بعضی‌ها را می‌شنوم، بعضی‌ها را می‌خوانم و با بعضی‌ها زندگی می‌کنم… دنیای عجیبی‌ست… همه آنها را که می‌خوانم و دوست دارم، آرزو می‌کنم یک روز از نزدیک ببینمشان یا حداقل صدایشان را بشنوم. آنها را که می‌بینم، می‌شنوم یا باهاشان زندگی می‌کنم را دوست دارم وبلاگی داشته باشند تا بتوانم بخوانمشان و… آدمها موجودات به شدت پیچیده‌ای هستند!… این را با خودم مرور می‌کنم… هر چه قدر ابزارهای بیشتری داشته‌باشند، وجوه بیشتری هم خواهند داشت… اصلا نمی‌توانی ادعا کنی کسی را کاملا می‌شناسی مگر اینکه دیده، خوانده، شنیده باشی‌‌اش و البته مدتها هم با او زندگی کرده باشی!… و چه موهبتی هستند ابزارهای دنیای جدید برای درک آدم‌ها، مخصوصاً آنها که می‌توانند آدم‌های تاثیرگذار زندگیت شوند… 
 
در تمام این سالها خیلی از خودم پرسیده‌ام که «برای که می‌نویسی؟» اما راستش را بخواهید یادم نمی‌آید حتی به اندازه انگشتان دو دست پرسیده باشم «برای چه؟!» می‌نویسی!
وبلاگنویسی در تمام این سالها یکی از دوست‌داشتنی‌ترین افعال زندگیم بوده و خیلی به ندرت پیش آمده که بخواهم دل بکنم از این فعل لذت‌بخش. حالا با جرئت می‌گویم که بیشتر از آن که برای «مخاطب» بنویسم، برای «خودم» نوشته‌ام. نه این که مخاطب داشتن برایم مهم نباشد، «مهمتر» نبوده است! اصلاً با یک حساب سرانگشتی می‌توانم ادعا کنم که خودم هر کدام از مطالبم را حداقل 7،8 بار به طور کامل خوانده‌ام و حتی خیلی وقتها پیش آمده که یک دفعه، مثلاً وسط نوشتن یک مطلب برای روزنامه یا فیدخوانی یا وررفتن با فتوشاپ، دلم برای وبلاگم تنگ شده، آنوقت سریع فایرفاکس دوست‌داشتنی را باز کرده‌ام، گزینه آفلاین را زده‌ام و چند دقیقه‌ای وبلاگم را با عشق نگاه یا مطالبش را مرور کرده‌ام!
حالا دیگر مطمئنم که جدی‌ترین فعل زندگیم همین «نوشتن» خواهد بود. حالا دیگر مطمئنم که عاشقانه و دیوانه‌وار می‌نویسم. حالا دیگر مطمئنم که نفس می‌کشم که بنویسم! من حتماً نویسنده خواهم شد و نوشته‌های این وبلاگ، روزی کتاب خواندنی‌ای خواهند شد برای خودم و شما! مطمئنم! مطمتئنید؟!!:)
عصر پنجشنبه‌ست. نزدیکی‌های غروب. از دانشگاه(یک کلاس جبرانی بی‌موقع) برمی‌گردم. به شدت خسته‌ام بس که از صبح جاهای مختلف رفته‌ام و آدم‌های جورواجور دیده‌ام. بعد هم که آنالیز… خسته‌ام و کمی کسل. دلم یک هیجان کوچولو می‌خواد. فکر می‌کنم اگر سرمانخورده‌بودم خودم را به یک ضیافت کوچیک یک نفره دعوت می‌کردم. یک خوردنی که حسابی حال آدم را جا بیاورد. بعد فکر می‌کنم خب مثلاً چی؟!… دلم اما یک طعم جدید می‌خواهد… بعد فکر می‌کنم روزنامه‌ای، مجله‌ای چیزی بخرم… دکه روزنامه‌فروشی هم حالم را خوب نمی‌کند. حتی آهنگهای روی ام‌پی‌4ام هم فایده ندارند… با سرعت 1 میلی‌متر بر ساعت، 5 دقیقه تا خانه پیاده‌روی می‌کنم! ساختمان هم سوت و کوره. حتی صدای خانم توی آسانسور هم خسته است انگار!… کمی جلوی تلویزیون ولو می‌شوم برای یک چنل‌سِرفینگ سردستی… شیرعسل درست می‌کنم و همانطور بی‌حوصله تا جلوی کامپیوتر می‌روم. شاید خواندن فیدهای آپدیت‌شده‌ی یک روز مانده، حالم را خوب کند. اسنرفر را باز می‌کنم. فولدر فیوریت‌فیدها و بعد یک پست از «توکای مقدس» را می‌خوانم، دو پست از «شهری از آب»، چند پست از «برای خاطر کتاب‌ها» و… حالم دارد بهتر می‌شود.  بله واقعاً حالم بهتر شده انگار! متشکرم دنیای خوب وبلاگستان

|+|به اشتراک گذاری: 1 مرتبه
|+|لینک‌دهنده‌ها:-
| ! |فضولی بلامانع است: فید وبلاگ/ من در: فیس‌بوک، توییتر، فرندفید، گودر
|+|لینک‌های مرتبط:-

feed2

اینجا برای مخاطب خاص می‌نویسم. برای خودم و کسی، کسانی... آن دو، سه جای دیگر هم طور دیگری می‌نویسم برای کسان دیگر و شما مختارید که مخاطب هر کدام که دوست دارید، باشید. برایم بنویسید چرا اینجا را می‌خوانید، اگر می‌خوانید!
گوگل‌ریدر اشتراکی-شر می‌کنیم به ن�و  ارزشمندی!

دلی‌شز - لینک‌های خوشمزه:

RSS .:.میکروبلاگ-توییتر.:.

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

RSS .: اس‌ام‌اس بلاگ-ویویو:.

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.
    :این وبلاگ تحت لیسانس "کریتیو کامنز" منتشر می‌شود اگر برای استفاده از مطالب، نویسنده را مطلع و "لینک، نام وبلاگ یا نام نویسنده" را درج فرمایید، استفاده کاملاً .بلامانع است

بالاترین امتیازها

برترین مطالب