You are currently browsing the category archive for the ‘روزنوشت‌های صدا و سیمایی’ category.

رامین و دوستان، ایراندخت و اعتماد را تاب نیاوردند:(

Advertisements
مرد می‌گوید: باید همه به نشانه‌ی اعتراض به موضع یک‌طرفانه و دروغ‌ پراکنی‌ها و توهین‌کردن‌های رسانه میلی، آنتن‌های تلویزیونمان را بگذاریم بیرون، توی کوچه!
زن می‌گوید: پس چه طوری جومونگ ببینیم؟!
کمتر فیلم، سریال یا برنامه تلویزیونی هست که بتوانم برایش عبارت «دلم تنگ شده» را به کار ببرم؛ برنامه‌های مورد علاقه‌ای که گاهی یک دفعه بگویم:«چه قدر کیف می‌داد اگه الان هنوز پخش می‌شد یا چه قدر دلم هوای تماشاشو کرده!»… اما «باز هم زندگی» از این قاعده مستثنی است. پنجشنبه شب‌های زیادی بوده (هست) که هوس دیدن یک قسمت جدید از بازهم زندگی به سرم زده و دلم برای آن اجراهای عجیب، غریب و کمی لوس بیژن بیرنگ و میهمان‌های به شدت متفاوتش تنگ شده….
این‌ها را نوشتم که بگویم  «تیک تاک» را هم دوست دارم. فکر می‌کنم از این مدل برنامه‌های به یادماندنی بشه. از آن کارهای امضاداره. از آن کارها که از رسانه ملی بعیده. از آن کارها که «تفاوت» وجه قالبشان است. از آن برنامه‌ها که موقع دیدنش هیچ کار دیگه‌ای نمی‌کنم، تمام حواسم را جمع و سعی می‌کنم خودم را غرق در فضای کار کنم و آدم‌ها را بشناسم. البته قسمت‌هایی هم بوده (اصولاً این جناب رضا رشیدپور زیادی مجری‌گری را جدی گرفته!) که آنقدر شبیه یک مصاحبه ساده بودند که ترجیح داده‌ام تلویزیون را خاموش کنم و بروم مثلاً فرفرگردی! اما تا حالا چند قسمت را به شدت دوست داشته‌ام. قسمت‌های: مسعود فروتن-مجید مظفری با موضوع «شهرت» (همیشه مجید مظفری را دوست داشته‌ام. حتی وقتی توی اون سریال مسخره‌هه بازی کرد! ولی اینجا خیلی عالی بود.)، رامبد جوان-امید روحانی با موضوع «خواب»، بهروز بقایی-ناصر کشاور با موضوع «کودکی»، سامان گلریز-سیامک انصاری با موضوع «طعم» (وااای این قدر خوشم اومد از سامان گلریز. اصلاً فکر نمی‌کردم همچین آدم باحال جالبی باشه. برعکس سیامک انصاری که به شدت خشک و مغرور و «وت بِلَنکِت»ه!! سامان گلریز به نظرم آدمی با ذهنی فوق‌العاده آزاد و آرامه. از آن آدم‌ها که راحت زندگی می‌کنن، راحت می‌خندند، راحت تجربه می‌کنند و کلاً زندگی را زیاد سخت نمی‌گیرند درست برعکس سیامک انصاری که به شدت آدم سختیه، همیشه باید دلیل موجهی برای شادبودن داشته‌باشه تا بتونه شاد باشه و کلاً زندگی را خیلی سخت می‌گیره. نگاهش یک جور حس ناامنی به آدم منتقل می‌کنه و باید اعتراف کنم اصلاً دوست ندارم مخاطب همچین آدم‌هایی باشم. آدم حس می‌کنه وقتی مخاطبشون درحال صحبت کردنه، دارن با خودشون حرف می‌زنن و توی دلشون بیشتر درباره باطن طرف قضاوت می‌کنن تا اینکه به حرفهاش گوش بدن یا اینکه منتظرن یه سوتی از حرفهای طرفشون بگیرن!) و البته برنامه نگار استخر-آزاده پورمختار و نارگل. راستی بگذارید این را هم اعتراف کنم که یکی دیگه از دلایلی که تیک تاک را با کنجکاوی و دقت بیشتری دنبال می‌کنم و دوستش دارم اینه که اسم منصور ضابطیان را در تیتراژش دیده‌ام! یک جور حس صمیمیت و اهلی بودن به آدم دست می‌ده آخه!!:دی
به هر حال امیدوارم تیک‌تاک به سرنوشت مرحوم بازهم زندگی دچار نشه و بتونه اوج بگیره و در یادها بمونه…

|+|به اشتراک گذاری: 2 مرتبه
|+|لینک‌دهنده‌ها:-
| ! |فضولی بلامانع است: فید وبلاگ/ من در: فیس‌بوک، توییتر، فرندفید، گودر
|+|لینک‌های مرتبط
:صفاریان‌پور از تیک تاک می‌گوید(+

feed2

اینجا برای مخاطب خاص می‌نویسم. برای خودم و کسی، کسانی... آن دو، سه جای دیگر هم طور دیگری می‌نویسم برای کسان دیگر و شما مختارید که مخاطب هر کدام که دوست دارید، باشید. برایم بنویسید چرا اینجا را می‌خوانید، اگر می‌خوانید!
گوگل‌ریدر اشتراکی-شر می‌کنیم به ن�و  ارزشمندی!

دلی‌شز - لینک‌های خوشمزه:

RSS .:.میکروبلاگ-توییتر.:.

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

RSS .: اس‌ام‌اس بلاگ-ویویو:.

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.
    :این وبلاگ تحت لیسانس "کریتیو کامنز" منتشر می‌شود اگر برای استفاده از مطالب، نویسنده را مطلع و "لینک، نام وبلاگ یا نام نویسنده" را درج فرمایید، استفاده کاملاً .بلامانع است

بالاترین امتیازها

برترین مطالب