You are currently browsing the category archive for the ‘قلم‌فرسایی‌های ادیبانه’ category.

از وقتی دخترک تصمیم گرفته تنها رمانش را در چهل سالگی منتشر کند، کارهای مختلف در فضاهای متفاوت را بیشتر می‌پذیرد. دلش می‌خواهد مدام آدم‌های بیشتری را ببیند. با آدم‌های متفاوت‌تری کار کند. در فضاهای مختلفی نفس بکشد و … مدام به آدم‌ها و قابلیت‌هایشان برای عبور از کوچه پس کوچه ‌های داستان رمانش، نگاه می‌کند… وقتی بعضی آدم‌هایی را که جان می‌دهند برای یک شخصیت کوچولوی رمانش (که مثلاً بیایند از یک گوشه‌ی داستان رد شوند!) پیدا می‌کند، ذوق زده می‌شود. با دقت بیشتری زیر نظرشان می‌گیرد… کلاً مدتی است که دنیا برای دخترک طور دیگری شده است. یک جور عجیب و غریبی گاهی!
Advertisements

دخترک موجودی سه حساب بانکی‌اش را که چک کرد، دچار افسردگی شد. تصمیم گرفت کارهایی که الان می‌کند را رها کند. برود یک پارتی خوب جور کند بلکه بتواند یک شغل مسخره‌ی کسالت‌بار اما با حقوق ماهیانه‌ی حداقلی، داشته باشد… دخترک عاقل شده است انگار!…

خب معلومه که انگشتای آدم یه دفعه، ناگهانی، بی اختیار، می‌روند برای نوشتن، برای تایپ کردن وقتی… وقتی تنهایی. نشسته‌ای به فیدخوانی و آهنگهای قدیمی با صدای بلند گوش دادن… خب معلومه که هوس می‌کنی بخوانی همراه مرضیه و سیمین غانم و محمد نوری و غلامحسین بنان و … جان مریم/ چشماتو واکن/سری بالا کن/در اومد خورشید/ شد هوا سپید/وقت اون رسید که بریم به صحرا/وااای نازنین مریم/جان مریم چشماتو بازکن/ منو صدا کن/ بشیم روونه/بریم از خونه شونه به شونه/به یاد اون‌روزها/ وای تنازنین مریم/باز دوباره صبح شد/من هنوز بیدارم/ ای کاش می‌خوابیدم/تورو خواب میدیدم/… گل گلدون من/شکسته در باد/تو بیا تا دلم نکرده فریاد/گل شب‌بو دیگه شب‌بو نمیده/کی گل شب‌بو را از شاخه چیده/گوشه آسمون/پر رنگین کمون‌/من مثه تاریکی/تو مثل مهتاب/… عاشقم من/عاشقی بی قرارم/کس ندارم/خبر از دل زارم/آرزویی جز تو در دل ندارم/مــن به لبخـــندی از تو خرسندم/… به رهی دیدم بـــرگ خزان/ پژمرده ز بیداد زمان از شاخه جدا بود/چو ز گلشن رو کرده نهان… باااز ای الهه نااز/با دل من بساز/کین غم جانگداز برود ز برم/گر دل من نیاسود از گناه تو بود/بیا تا ز سر گنه‌ت گذرم/ بااز میکنم دست یاری به سویت درااز/بیا تا غم خود را با راز و نیاز ز خاطر ببرم/ گر نکند تیر خشمت دلم را هدف/به خدا همچو مرغ پر شور و شرر به سویت بپرم/… آمدی جانم به قربانت/ ولی حالا چرا/ بی‌وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا/ نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی/ سنگدل این زودتر می‌خواستیم/حالا چرا…  
در تمام این سالها خیلی از خودم پرسیده‌ام که «برای که می‌نویسی؟» اما راستش را بخواهید یادم نمی‌آید حتی به اندازه انگشتان دو دست پرسیده باشم «برای چه؟!» می‌نویسی!
وبلاگنویسی در تمام این سالها یکی از دوست‌داشتنی‌ترین افعال زندگیم بوده و خیلی به ندرت پیش آمده که بخواهم دل بکنم از این فعل لذت‌بخش. حالا با جرئت می‌گویم که بیشتر از آن که برای «مخاطب» بنویسم، برای «خودم» نوشته‌ام. نه این که مخاطب داشتن برایم مهم نباشد، «مهمتر» نبوده است! اصلاً با یک حساب سرانگشتی می‌توانم ادعا کنم که خودم هر کدام از مطالبم را حداقل 7،8 بار به طور کامل خوانده‌ام و حتی خیلی وقتها پیش آمده که یک دفعه، مثلاً وسط نوشتن یک مطلب برای روزنامه یا فیدخوانی یا وررفتن با فتوشاپ، دلم برای وبلاگم تنگ شده، آنوقت سریع فایرفاکس دوست‌داشتنی را باز کرده‌ام، گزینه آفلاین را زده‌ام و چند دقیقه‌ای وبلاگم را با عشق نگاه یا مطالبش را مرور کرده‌ام!
حالا دیگر مطمئنم که جدی‌ترین فعل زندگیم همین «نوشتن» خواهد بود. حالا دیگر مطمئنم که عاشقانه و دیوانه‌وار می‌نویسم. حالا دیگر مطمئنم که نفس می‌کشم که بنویسم! من حتماً نویسنده خواهم شد و نوشته‌های این وبلاگ، روزی کتاب خواندنی‌ای خواهند شد برای خودم و شما! مطمئنم! مطمتئنید؟!!:)
feed2

اینجا برای مخاطب خاص می‌نویسم. برای خودم و کسی، کسانی... آن دو، سه جای دیگر هم طور دیگری می‌نویسم برای کسان دیگر و شما مختارید که مخاطب هر کدام که دوست دارید، باشید. برایم بنویسید چرا اینجا را می‌خوانید، اگر می‌خوانید!
گوگل‌ریدر اشتراکی-شر می‌کنیم به ن�و  ارزشمندی!

دلی‌شز - لینک‌های خوشمزه:

RSS .:.میکروبلاگ-توییتر.:.

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

RSS .: اس‌ام‌اس بلاگ-ویویو:.

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.
    :این وبلاگ تحت لیسانس "کریتیو کامنز" منتشر می‌شود اگر برای استفاده از مطالب، نویسنده را مطلع و "لینک، نام وبلاگ یا نام نویسنده" را درج فرمایید، استفاده کاملاً .بلامانع است

بالاترین امتیازها

برترین مطالب