You are currently browsing the tag archive for the ‘آمریکا’ tag.

دخترک دیشب هم خوابش نبرد. شده عین پیرزن‌ها و پیرمردها که حس می‌کنند وقت زیادی ندارند، خوابشان نمی‌برد. تا می‌آید بخوابد هزارتا فکر و نقشه می‌ریزد توی سرش و چشم‌هایش خستگی را یادشان می‌رود.
دخترک نشست به درست کردن سایتی که تازگی‌ها مدیریتش را برعهده‌اش گذاشته‌اند. وسط این کار، رفت سراغ نوشتن مطلب ستون هفتگی‌اش که فردا تا ظهر باید تحویل می‌داد. بعد همین‌طور اتفاقی رسید به این مطلب درباره‌ی شهر آکسفورد. سحر شده بود دیگر. تند تند، یک نفس خواندش. غذایش را خورد. اذان گفتند. چند ساعت خوابید.
بلند شد آمد مطلبش را نوشت، فرستاد. بعد با ذوق و شوق رفت سفرنامه‌ی لندن را خواند. بعد رسید به این گنجینه‌ی دوست‌داشتنی. عشق کرد با خواندن تجربه‌هایی که تجربه‌کردنشان  به رویا می‌مانند برایش. می‌رسد روزی؟!
پ.ن) فکر کنم حدود 5 ساعت و نیم شد که از صفحه‌ی اول رسیدم صفحه‌ی آخر همین الان.
گفت:« اگر من الان با این تجربه‌هایی که دارم، برگردم و هم سن شما بشم و به‌م بگن این قطار میره آمریکا و تو فقط می‌تونی پشتش را بگیری و تو باد و بارون بری. من این کار را می‌کنم. هر جای دیگه‌ی جهان هم که کار و زندگی کنی و موفق هم باشی، باز آمریکا یه چیز دیگه‌س اصلاً کلاً زندگی فرق می‌کنه اونجا…»
این حرفش، دخترک را تکان داد. مخصوصاً که او جزو موفق‌ترین آدم‌هایی بود که دخترک می‌شناخت و حالا این حسرت را می‌شد به وضوح در گفتارش دید. حسرت گذراندن جوانی در یک کشور آسیایی. برای دخترک عجیب بود که او  با این همه موفقیت کاری در آن کشور و بعد، بازگشتش به وطن و ادامه‌ی کار، باز ناراضی‌ست.

***

گفت:«نه! اصلاً استرالیا را دوست نداشتم. یکی از دوستای مدرسه‌م را هم اونجا دیدم. ازم همین سوال را پرسید گفتم فقط کافیه یه شهر استرالیا را ببینی، انگار همه‌ی استرالیا را دیدی. همه جاش مثه همه. خیلی هم خلوته. من تو هند بزرگ شده‌م اینجا را اصلاً نمی‌تونم تحمل کنم. هر چی هم پسرام گفتن بیا کارتو درست کنیم با ما اینجا زندگی کنی، گفتم من همون ایران را دوست دارم. اون جا هر شهرش با شهر دیگه فرق می‌کنه. از در خونه که میام بیرون با همسایه‌ها سلام علیک می‌کنم و… تازه این جا همه‌ش گوشت می‌خورن. اصلن هر وقت برمی‌گردم، تا یه مدت نمی‌تونم گوشت بخورم فقط سبزیجات و اینا می‌خورم!»
زن در هند به دنیا آمده. در شهرها و کشورهای مختلف زندگی کرده و حالا بعد از فوت همسرش در ایران زندگی می‌کند. اما پسرانش در استرالیا و کانادا هستند و او چند بار در این سال‌ها، رنج سفر 16ساعته تا استرالیا را به جان خریده… دخترک شنیدن تجارب سفرهای زن به کشورهای مختلف را دوست دارد.

***

گفت:«ببینین! می‌خوام به‌تون بگم کانادا اصلاً آش دهن سوزی نیست. اما اینم در کنارش بگم که آمریکا آش دهن سوزی هست! کانادا در کل، یک کشور بد آب و هواس که البته یک سری امکانات خوب هم در کنار معایب زیادش داره. مثلاً بیمه‌ی خوبی داره نسبت به آمریکا ولی اگه کارتون به اورژانس بکشه حداقل 4 ساعت باید معطل بشین چون پزشک کم دارن.  بعضی از ایالت‌هاش مثل کبک هم خیلی روی زبان فرانسه حساسند و یک سری قوانین عجیب دارند مثلاً نام مغازه‌ها را به فرانسه و انگلیسی می‌نویسن ولی اگر فونت انگلیسی بزرگتر باشه، جریمه می‌کنن یا اگر در سوپرمارکت‌ها اجناس را طوری قرار بدهند که لیبل انگلیسیش رو باشه، جریمه میشن. حتی بعضی مواقع جوابتو نمیدن اگه به انگلیسی حرف بزنی. اما آمریکا کلاً فرق داره. البته بیمه و ویزای اقامت  اونجا یه کم مشکله.»
دخترک این قسمت‌ فنجان بیستم کافه علم را با دقت و علاقه‌ی بیشتری گوش می‌داد.  مرد گفت::« آنقدر همه از من همین سوال «چرا برگشتی؟!» را می‌پرسن که تصمیم گرفتم یه ده پونزده صفحه دلایلم را بنویسم بذارم پشت در اتاقم»!

***

دخترک دوست دارد شنیدن تجارب دیگران را از سفر و زندگی در نقاط مختلف جهان. با علاقه و کنجکاوی گوش می‌دهد و باز به همان نتیجه‌ی اول می‌رسد! درس و زندگی در دانشگاه استنفورد:) دخترک دوست دارد در کشورهای مختلف زندگی کند، فرهنگ‌های مختلف را ببیند و بعد وقتی احساس کرد به یک زندگی آرام در وطن احتیاج دارد، برگردد و همین‌جا زندگی کند.

***

لحظه‌ی  تحویل سال است. دخترک دارد با سکه‌های در دستش بازی می‌کند، یک آن، چشمش می‌افتد به قرآن که باز است کنار سفره‌ی هفت سین. « و هاجروا» اولین عبارتی‌ست که دخترک می‌بیند و شوکه می‌شود!
برای من که به احتمال حداقل 50 درصد تحصیلاتم را در یکی از رشته‌های علوم انسانی ادامه خواهم داد و یکی از رویاهایم  تحصیل در یکی از دانشگاه‌های آمریکا، البته نه دانشگاه کوچکی مانند رایس(!) است، شانزدهمین جلسه کافه علم، که پنجشنبه دهم بهمن ماه و با حضور دکتر نهال نفیسی برگزار شد، بسیار جالب و
ایده‌دهنده بود.
دکتر نهال نفیسی که نوه دکتر نفیسی، پزشک فقید معروف، است در جلسه‌ای خودمانی در یکی از کافی‌شاپ‌های اصفهان درباره مفهوم «مردم شناسی علم» با بچه‌های کافه علم، به صحبت نشست…

گزارش کامل فنجان شانزدهم را می‌توانید در سایت خبرآنلاین، روزنامه خبر(+)  یا وبلاگ کافه علم (+) بخوانید.
پ.ن: مقاله‌ی دکتر نفیسی در پرونده‌ی انسان‌شناسی علم در مجله‌ی قاف (+)
feed2

اینجا برای مخاطب خاص می‌نویسم. برای خودم و کسی، کسانی... آن دو، سه جای دیگر هم طور دیگری می‌نویسم برای کسان دیگر و شما مختارید که مخاطب هر کدام که دوست دارید، باشید. برایم بنویسید چرا اینجا را می‌خوانید، اگر می‌خوانید!
گوگل‌ریدر اشتراکی-شر می‌کنیم به ن�و  ارزشمندی!

دلی‌شز - لینک‌های خوشمزه:

RSS .:.میکروبلاگ-توییتر.:.

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

RSS .: اس‌ام‌اس بلاگ-ویویو:.

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.
    :این وبلاگ تحت لیسانس "کریتیو کامنز" منتشر می‌شود اگر برای استفاده از مطالب، نویسنده را مطلع و "لینک، نام وبلاگ یا نام نویسنده" را درج فرمایید، استفاده کاملاً .بلامانع است

بالاترین امتیازها

برترین مطالب