You are currently browsing the tag archive for the ‘متفاوت’ tag.

when writing make you upset and dissapointed!

when writing make you upset and dissapointed!

گاهی وقت‌ها، متنفر می‌شوم از نوشتن. درست خواندید! منِ دیوانه‌ی نوشتن، من که گاهی شب‌ها، در رخت‌خواب هم با چراغ قوه، می‌نویسم تا روحم آرام گیرد و بتوانم بخوابم، من متنفر می‌شوم از نوشتن، از وبلاگ‌نویسی، از روزنامه نگاری با نام و نشان!
دلم می‌خواهد بتوانم ننویسم دیگر یا فقط برای خودم بنویسم، خودِ خودم. دلم می‌خواهد روزنامه‌نگار بی‌نام یا با نام مستعار باشم فقط.  بس که گاهی آدم‌ها از حرف‌هایی که فکر می‌کنم خیلی روشن‌اند، استنباط‌های متفاوت، متضاد و اشتباه می‌کنند. بس که نظرهای عجیب و غریب و ناامیدکننده می‌دهند. و البته نیک می‌دانم که من فقط بخش کوچکی از این استنباط‌های متفاوت و متناقض را درمی‌یابم. آنها که نگفتند، ننوشتند، چی؟! آنها چه فکر می‌کنند؟ و این حس وحشتناکی‌ست. حسی که مرا از نوشتن دور می‌کند، می‌ترساند. منِ عاشق نوشتن را!
برای همین است کمتر می‌نویسم اینجا. دیگر حوصله‌ی نوشتن هم ندارم انگار. باید برای خودم بنویسم، تنها کسی که همان چیزی را که واقعاً هست، دریافت می‌کند، نه بیشتر، نه کمتر و نه چیزی کاملاً متفاوت! باید بیشتر تمرین کنم ننوشتن را!

Advertisements
کمتر فیلم، سریال یا برنامه تلویزیونی هست که بتوانم برایش عبارت «دلم تنگ شده» را به کار ببرم؛ برنامه‌های مورد علاقه‌ای که گاهی یک دفعه بگویم:«چه قدر کیف می‌داد اگه الان هنوز پخش می‌شد یا چه قدر دلم هوای تماشاشو کرده!»… اما «باز هم زندگی» از این قاعده مستثنی است. پنجشنبه شب‌های زیادی بوده (هست) که هوس دیدن یک قسمت جدید از بازهم زندگی به سرم زده و دلم برای آن اجراهای عجیب، غریب و کمی لوس بیژن بیرنگ و میهمان‌های به شدت متفاوتش تنگ شده….
این‌ها را نوشتم که بگویم  «تیک تاک» را هم دوست دارم. فکر می‌کنم از این مدل برنامه‌های به یادماندنی بشه. از آن کارهای امضاداره. از آن کارها که از رسانه ملی بعیده. از آن کارها که «تفاوت» وجه قالبشان است. از آن برنامه‌ها که موقع دیدنش هیچ کار دیگه‌ای نمی‌کنم، تمام حواسم را جمع و سعی می‌کنم خودم را غرق در فضای کار کنم و آدم‌ها را بشناسم. البته قسمت‌هایی هم بوده (اصولاً این جناب رضا رشیدپور زیادی مجری‌گری را جدی گرفته!) که آنقدر شبیه یک مصاحبه ساده بودند که ترجیح داده‌ام تلویزیون را خاموش کنم و بروم مثلاً فرفرگردی! اما تا حالا چند قسمت را به شدت دوست داشته‌ام. قسمت‌های: مسعود فروتن-مجید مظفری با موضوع «شهرت» (همیشه مجید مظفری را دوست داشته‌ام. حتی وقتی توی اون سریال مسخره‌هه بازی کرد! ولی اینجا خیلی عالی بود.)، رامبد جوان-امید روحانی با موضوع «خواب»، بهروز بقایی-ناصر کشاور با موضوع «کودکی»، سامان گلریز-سیامک انصاری با موضوع «طعم» (وااای این قدر خوشم اومد از سامان گلریز. اصلاً فکر نمی‌کردم همچین آدم باحال جالبی باشه. برعکس سیامک انصاری که به شدت خشک و مغرور و «وت بِلَنکِت»ه!! سامان گلریز به نظرم آدمی با ذهنی فوق‌العاده آزاد و آرامه. از آن آدم‌ها که راحت زندگی می‌کنن، راحت می‌خندند، راحت تجربه می‌کنند و کلاً زندگی را زیاد سخت نمی‌گیرند درست برعکس سیامک انصاری که به شدت آدم سختیه، همیشه باید دلیل موجهی برای شادبودن داشته‌باشه تا بتونه شاد باشه و کلاً زندگی را خیلی سخت می‌گیره. نگاهش یک جور حس ناامنی به آدم منتقل می‌کنه و باید اعتراف کنم اصلاً دوست ندارم مخاطب همچین آدم‌هایی باشم. آدم حس می‌کنه وقتی مخاطبشون درحال صحبت کردنه، دارن با خودشون حرف می‌زنن و توی دلشون بیشتر درباره باطن طرف قضاوت می‌کنن تا اینکه به حرفهاش گوش بدن یا اینکه منتظرن یه سوتی از حرفهای طرفشون بگیرن!) و البته برنامه نگار استخر-آزاده پورمختار و نارگل. راستی بگذارید این را هم اعتراف کنم که یکی دیگه از دلایلی که تیک تاک را با کنجکاوی و دقت بیشتری دنبال می‌کنم و دوستش دارم اینه که اسم منصور ضابطیان را در تیتراژش دیده‌ام! یک جور حس صمیمیت و اهلی بودن به آدم دست می‌ده آخه!!:دی
به هر حال امیدوارم تیک‌تاک به سرنوشت مرحوم بازهم زندگی دچار نشه و بتونه اوج بگیره و در یادها بمونه…

|+|به اشتراک گذاری: 2 مرتبه
|+|لینک‌دهنده‌ها:-
| ! |فضولی بلامانع است: فید وبلاگ/ من در: فیس‌بوک، توییتر، فرندفید، گودر
|+|لینک‌های مرتبط
:صفاریان‌پور از تیک تاک می‌گوید(+

عصر پنجشنبه‌ست. نزدیکی‌های غروب. از دانشگاه(یک کلاس جبرانی بی‌موقع) برمی‌گردم. به شدت خسته‌ام بس که از صبح جاهای مختلف رفته‌ام و آدم‌های جورواجور دیده‌ام. بعد هم که آنالیز… خسته‌ام و کمی کسل. دلم یک هیجان کوچولو می‌خواد. فکر می‌کنم اگر سرمانخورده‌بودم خودم را به یک ضیافت کوچیک یک نفره دعوت می‌کردم. یک خوردنی که حسابی حال آدم را جا بیاورد. بعد فکر می‌کنم خب مثلاً چی؟!… دلم اما یک طعم جدید می‌خواهد… بعد فکر می‌کنم روزنامه‌ای، مجله‌ای چیزی بخرم… دکه روزنامه‌فروشی هم حالم را خوب نمی‌کند. حتی آهنگهای روی ام‌پی‌4ام هم فایده ندارند… با سرعت 1 میلی‌متر بر ساعت، 5 دقیقه تا خانه پیاده‌روی می‌کنم! ساختمان هم سوت و کوره. حتی صدای خانم توی آسانسور هم خسته است انگار!… کمی جلوی تلویزیون ولو می‌شوم برای یک چنل‌سِرفینگ سردستی… شیرعسل درست می‌کنم و همانطور بی‌حوصله تا جلوی کامپیوتر می‌روم. شاید خواندن فیدهای آپدیت‌شده‌ی یک روز مانده، حالم را خوب کند. اسنرفر را باز می‌کنم. فولدر فیوریت‌فیدها و بعد یک پست از «توکای مقدس» را می‌خوانم، دو پست از «شهری از آب»، چند پست از «برای خاطر کتاب‌ها» و… حالم دارد بهتر می‌شود.  بله واقعاً حالم بهتر شده انگار! متشکرم دنیای خوب وبلاگستان

|+|به اشتراک گذاری: 1 مرتبه
|+|لینک‌دهنده‌ها:-
| ! |فضولی بلامانع است: فید وبلاگ/ من در: فیس‌بوک، توییتر، فرندفید، گودر
|+|لینک‌های مرتبط:-

feed2

اینجا برای مخاطب خاص می‌نویسم. برای خودم و کسی، کسانی... آن دو، سه جای دیگر هم طور دیگری می‌نویسم برای کسان دیگر و شما مختارید که مخاطب هر کدام که دوست دارید، باشید. برایم بنویسید چرا اینجا را می‌خوانید، اگر می‌خوانید!
گوگل‌ریدر اشتراکی-شر می‌کنیم به ن�و  ارزشمندی!

دلی‌شز - لینک‌های خوشمزه:

RSS .:.میکروبلاگ-توییتر.:.

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

RSS .: اس‌ام‌اس بلاگ-ویویو:.

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.
    :این وبلاگ تحت لیسانس "کریتیو کامنز" منتشر می‌شود اگر برای استفاده از مطالب، نویسنده را مطلع و "لینک، نام وبلاگ یا نام نویسنده" را درج فرمایید، استفاده کاملاً .بلامانع است

بالاترین امتیازها

برترین مطالب