You are currently browsing the tag archive for the ‘کانادا’ tag.

گفت:« اگر من الان با این تجربه‌هایی که دارم، برگردم و هم سن شما بشم و به‌م بگن این قطار میره آمریکا و تو فقط می‌تونی پشتش را بگیری و تو باد و بارون بری. من این کار را می‌کنم. هر جای دیگه‌ی جهان هم که کار و زندگی کنی و موفق هم باشی، باز آمریکا یه چیز دیگه‌س اصلاً کلاً زندگی فرق می‌کنه اونجا…»
این حرفش، دخترک را تکان داد. مخصوصاً که او جزو موفق‌ترین آدم‌هایی بود که دخترک می‌شناخت و حالا این حسرت را می‌شد به وضوح در گفتارش دید. حسرت گذراندن جوانی در یک کشور آسیایی. برای دخترک عجیب بود که او  با این همه موفقیت کاری در آن کشور و بعد، بازگشتش به وطن و ادامه‌ی کار، باز ناراضی‌ست.

***

گفت:«نه! اصلاً استرالیا را دوست نداشتم. یکی از دوستای مدرسه‌م را هم اونجا دیدم. ازم همین سوال را پرسید گفتم فقط کافیه یه شهر استرالیا را ببینی، انگار همه‌ی استرالیا را دیدی. همه جاش مثه همه. خیلی هم خلوته. من تو هند بزرگ شده‌م اینجا را اصلاً نمی‌تونم تحمل کنم. هر چی هم پسرام گفتن بیا کارتو درست کنیم با ما اینجا زندگی کنی، گفتم من همون ایران را دوست دارم. اون جا هر شهرش با شهر دیگه فرق می‌کنه. از در خونه که میام بیرون با همسایه‌ها سلام علیک می‌کنم و… تازه این جا همه‌ش گوشت می‌خورن. اصلن هر وقت برمی‌گردم، تا یه مدت نمی‌تونم گوشت بخورم فقط سبزیجات و اینا می‌خورم!»
زن در هند به دنیا آمده. در شهرها و کشورهای مختلف زندگی کرده و حالا بعد از فوت همسرش در ایران زندگی می‌کند. اما پسرانش در استرالیا و کانادا هستند و او چند بار در این سال‌ها، رنج سفر 16ساعته تا استرالیا را به جان خریده… دخترک شنیدن تجارب سفرهای زن به کشورهای مختلف را دوست دارد.

***

گفت:«ببینین! می‌خوام به‌تون بگم کانادا اصلاً آش دهن سوزی نیست. اما اینم در کنارش بگم که آمریکا آش دهن سوزی هست! کانادا در کل، یک کشور بد آب و هواس که البته یک سری امکانات خوب هم در کنار معایب زیادش داره. مثلاً بیمه‌ی خوبی داره نسبت به آمریکا ولی اگه کارتون به اورژانس بکشه حداقل 4 ساعت باید معطل بشین چون پزشک کم دارن.  بعضی از ایالت‌هاش مثل کبک هم خیلی روی زبان فرانسه حساسند و یک سری قوانین عجیب دارند مثلاً نام مغازه‌ها را به فرانسه و انگلیسی می‌نویسن ولی اگر فونت انگلیسی بزرگتر باشه، جریمه می‌کنن یا اگر در سوپرمارکت‌ها اجناس را طوری قرار بدهند که لیبل انگلیسیش رو باشه، جریمه میشن. حتی بعضی مواقع جوابتو نمیدن اگه به انگلیسی حرف بزنی. اما آمریکا کلاً فرق داره. البته بیمه و ویزای اقامت  اونجا یه کم مشکله.»
دخترک این قسمت‌ فنجان بیستم کافه علم را با دقت و علاقه‌ی بیشتری گوش می‌داد.  مرد گفت::« آنقدر همه از من همین سوال «چرا برگشتی؟!» را می‌پرسن که تصمیم گرفتم یه ده پونزده صفحه دلایلم را بنویسم بذارم پشت در اتاقم»!

***

دخترک دوست دارد شنیدن تجارب دیگران را از سفر و زندگی در نقاط مختلف جهان. با علاقه و کنجکاوی گوش می‌دهد و باز به همان نتیجه‌ی اول می‌رسد! درس و زندگی در دانشگاه استنفورد:) دخترک دوست دارد در کشورهای مختلف زندگی کند، فرهنگ‌های مختلف را ببیند و بعد وقتی احساس کرد به یک زندگی آرام در وطن احتیاج دارد، برگردد و همین‌جا زندگی کند.

***

لحظه‌ی  تحویل سال است. دخترک دارد با سکه‌های در دستش بازی می‌کند، یک آن، چشمش می‌افتد به قرآن که باز است کنار سفره‌ی هفت سین. « و هاجروا» اولین عبارتی‌ست که دخترک می‌بیند و شوکه می‌شود!
شب، داخلی، نمایشگاه آثار هادی فراهانی
faceاپیزود اول– من در حال دیدن آثار، ناگهان دوستی را بعد از چند ماه می‌بینم و سلام و علیک و اینا!
دوست آرشیتکت: تو نمایشگاهو دیدی؟
من: نه! فقط همین چندتا را دیدم. تو همه را دیدی؟
دوست آرشیتکت: نه! حوصله‌ی کاریکاتور دیدن ندارم! یک ربع اول کلاسمو رفتم، دیدم حال ندارم، اومدم اینجا.
اپیزود دوم– هر دو درحال دیدن آثار هستیم. دوست مشترک در کنار هادی فراهانی و هادی فراهانی با فاصله یک متر پشت سر ما در حلقه‌ی دوستداران!
دوست آرشیتکت: من می‌خوام برم باهاش عکس تکی بگیرم! برم به‌ش بگم؟
من: اِممم…
دوست آرشیتکت: اسمش چی بود؟!
اپیزود سوم– از فراهانی خواهش می‌کند که بیاید با ما عکس بگیرد و موبایلش را می‌دهد به یکی از بچه‌ها و چهارنفری به اضافه‌ی دو نفر دیگه از بچه‌ها می‌ایستیم جلوی یکی از تابلوها.
اپیزود چهارم– موقع رفتن، می‌گویم بزارین من برام خداحافظی کنم با آنهایی که اول جلسه باهاشون سلام و علیک کردم، اولش هر دو دوست‌جون‌ها مسخره بازی درمی‌یارن بعد دوست آرشیتکت، خودش می‌ره با هادی فراهانی خداحافظی می‌کنه. او هم سرش را از حلقه‌ی دوستداران بیرون می‌یاره، با مهربانی خداحافظی می‌کنه و ما هم که کمی عقب‌تر هستیم باهاش خداحافظی می‌کنیم و از اینکه به شدت تحویل گرفته‌شده‌ایم مشعوف می‌شویم!
اپیزود پنجم– هر سه در محوطه‌ی جلوی هتل عباسی و بالای نقش‌خانه حوزه هنری در حال رفتن به سمت ماشین  دوست موسیقی‌دان!
دوست آرشیتکت: خوشم می‌یاد با آدمای هنرمند عکس بندازم.
من: خوشم می‌یاد که رو داری. من عمراً اگه روم بشه برم به یه آدم معروفی بگم بیا من می‌خوام باهات عکس بندازم! یعنی خودم یه جورایی خوشم نمی‌یاد، حس می‌کنم به غرورم لطمه وارد می‌شه! ولی الان که برای اولین بار این کار را کردم،
خیلی خوشم اومد! حس خوبی داشت. مرسی:)
«خانه کاریکاتور اصفهان» هم یکی از گروه‌هایی است که گاهی در بعضی از برنامه‌هایشان، برای تفریح و از روی علاقه به هنر کاریکاتور و همچنین تصویرگری شرکت می‌کنم. چند روز پیش هم که خبر «افتتاح نمایشگاه هادی فراهانی تصویرگر معروف ساکن کانادا که در مطبوعات مطرح دنیا مانند نیویورک تایمز، لس‌آنجلس تایمز، والستریت ژورنال، اینترنشنال هرالد تریبون و… کار کرده است.» را دیدم، بلافاصله ری‌مایدر گذاشتم تا در اختتامیه نمایشگاه که همراه با نشست تخصصی با حضور هادی فراهانی برگزار می‌شود، شرکت کنم. سوژه‌ی خیلی جالبی بود که هیچ چیز نمی‌توانست باعث شود، از دستش بدهم!
فراهانی در نشست تخصصی 1.5 ساعته‌اش حرفهای جالبی زد. نکته‌های آموزنده و خوبی که یک تجربه‌ی حداقل 13ساله پشت سرش بود. می‌خواستم بعضی از جالبترین نکات حرفهایش را اینجا بیاورم ولی بعد دیدم بهتره گزارش جدی این نشست را به طور کامل برای یک سایت دیگه بنویسم و لینکش را اینجا بگذارم برای علاقمندان!

خلاصه اینکه شب خیلی خوبی بود. هم نشست پر از حرفهای خوب و جالب بود، هم نمایشگاه زیبا و هیجان‌انگیز بود، هم اتفاقات در نمایشگاه بامزه بود و هم بعدش پل خواجو و کافی‌میکس و پیاده‌روی تا خانه باحال بود. مرسی بچه‌ها!

پ.ن 1) این پست تقدیم می‌شود به دو دوست آرشیتکت و موسیقیدان خودم که شب خوب و پرانرژی‌ای را باهاشون گذروندم و خیلی خوش گذشت. به امید اینکه اون برنامه سفر جور بشه و خلاصه حالی به حولی!:دی
پ.ن 2) آهای دوست آرشیتکت من! اون عکسه را اصلشو باید بدی به من‌ها! کپی عکس پرایو ِته تو فیس‌بوک به دردم نمی‌خوره. گفته باشم!:دی
پ.ن 3)یک مسئله که همیشه ذهن منو مشغول کرده اینه که چرا این پل‌های خواجو و سی‌سه‌پل اینقدر برای جوات‌های سراسر ایران و بلکه هم دنیا، جذابیت دارند؟! باور کنید تو اون یک ربع، بیست دقیقه‌ای که کنار پل مشغول صرف کافی‌میکس و های‌بای بودیم، آن‌قدر از این جوات‌های دسته جمعی دیدیم(خیلی‌هاشونم کپی ِ کمیک‌‌های بزرگمهر حسین‌پور بودن!) که حالت تنوع(!) به‌مون دست داد!

|+|به اشتراک گذاری: 1 مرتبه
|+|لینک‌دهنده‌ها:-
| ! |فضولی بلامانع است: فید وبلاگ/ من در: فیس‌بوک، توییتر، فرندفید، گودر
|+|لینک‌های مرتبط:
پست توکا نیستانی درباره هادی فراهانی(+)، وبسایت شخصی هادی فراهانی(+)،  نمایشگاه طرح‌های مطبوعاتی هادی فراهانی در تهران(+)، ا

feed2

اینجا برای مخاطب خاص می‌نویسم. برای خودم و کسی، کسانی... آن دو، سه جای دیگر هم طور دیگری می‌نویسم برای کسان دیگر و شما مختارید که مخاطب هر کدام که دوست دارید، باشید. برایم بنویسید چرا اینجا را می‌خوانید، اگر می‌خوانید!
گوگل‌ریدر اشتراکی-شر می‌کنیم به ن�و  ارزشمندی!

دلی‌شز - لینک‌های خوشمزه:

RSS .:.میکروبلاگ-توییتر.:.

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.

RSS .: اس‌ام‌اس بلاگ-ویویو:.

  • خطایی رخ داد! احتمالا خوراک از کار افتاده. بعدا دوباره تلاش کنید.
    :این وبلاگ تحت لیسانس "کریتیو کامنز" منتشر می‌شود اگر برای استفاده از مطالب، نویسنده را مطلع و "لینک، نام وبلاگ یا نام نویسنده" را درج فرمایید، استفاده کاملاً .بلامانع است

بالاترین امتیازها

برترین مطالب